Skip to content

www.ranjbaran.net

حزب رنجبران ایران

Menu
  • خانه
  • زیست محیطی
  • دیدگاه و مقالات
  • کارگری
  • آرشیو نشریه رنجبر
  • اسناد حزب
  • آثار کلاسیک مارکسیستی
  • تماس با ما
  • جانباختگان
  • ویدیوها
  • زنان
Menu

از سفره خالی تا مسئله قدرت؛ گزارشی طبقاتی از بحران اقتصادی ایران

Posted on 07/10/2026

نگاهی به وضعیت معیشتی مزدبگیران و راه‌های شکل‌گیری همبستگی کارگری از پایین

بحران اقتصادی ایران دیگر در حد آمارهای رسمی و گزارش‌های اقتصادی باقی نمانده است. در زندگی روزمره کارگران، این بحران به شکل کاهش قدرت خرید، حذف تدریجی کالاهای ضروری از سفره، افزایش بدهی، کار دوم و نگرانی دائمی از آینده خود را نشان می‌دهد. کارگری که صبح به محل کار می‌رود و شب به خانه برمی‌گردد، بیش از هر چیز با این واقعیت مواجه است که درآمدش دیگر پاسخ‌گوی هزینه‌های ابتدایی زندگی نیست.

گزارش‌های منتشرشده در ماه‌های اخیر از افزایش هزینه سبد معیشت، کاهش ارزش واقعی دستمزد و گسترش فشار اقتصادی بر مزدبگیران حکایت دارند. در برخی برآوردها، هزینه زندگی یک خانواده کارگری به بیش از ۷۰ میلیون تومان رسیده است؛ رقمی که البته باید با توجه به روش محاسبه و تفاوت شهرها و خانوارها بررسی شود. در مقابل، حداقل دستمزد رسمی فاصله چشمگیری با این هزینه‌ها دارد.

اما پشت این ارقام، واقعیتی وجود دارد که در جدول‌های اقتصادی کمتر دیده می‌شود:  کارگر شاغل نیز ممکن است فقیر باشد.

در اقتصاد سرمایه‌داری، دستمزد قیمت نیروی کار است؛ اما برای کارگر، همین دستمزد باید هزینه تمام زندگی را تأمین کند. هنگامی که قیمت مسکن، خوراک، درمان و حمل‌ونقل با سرعتی بیشتر از درآمد افزایش پیدا می‌کند، کارگر برای حفظ سطح قبلی زندگی ناچار می‌شود بیشتر کار کند، از نیازهایش بزند یا به بدهی پناه ببرد.

گزارش‌هایی از وضعیت کارگران ایران نشان می‌دهد که دستمزد برخی خانوارها تنها بخش محدودی از ماه را پوشش می‌دهد و هزینه اصلی درآمد، صرف خوراک و اجاره می‌شود. در چنین شرایطی، پس‌انداز، تفریح، آموزش و حتی درمان به اموری تبدیل می‌شوند که باید از آنها صرف‌نظر کرد یا به آینده‌ای نامعلوم موکولشان ساخت.

این وضعیت یک تناقض اساسی را آشکار می‌کند: جامعه به نیروی کار کارگران نیاز دارد، اما نظام اقتصادی موجود تضمینی برای زندگی شایسته آنان فراهم نمی‌کند.

کارخانه بدون کارگر تولید نمی‌کند؛ بیمارستان بدون پرستار نمی‌چرخد؛ حمل‌ونقل بدون راننده متوقف می‌شود و خدمات شهری بدون نیروی کار از کار می‌افتد. با این حال، کسانی که این فعالیت‌ها را ممکن می‌کنند، در بسیاری از موارد کمترین سهم را در تصمیم‌گیری درباره درآمد، شرایط کار و آینده اقتصادی خود دارند.

این همان نقطه‌ای است که باید بحران معیشت را از یک مشکل فردی به یک مسئله طبقاتی تبدیل کرد.

بحران چگونه به درون محیط کار منتقل می‌شود؟

در محیط‌های تولیدی و خدماتی، فشار اقتصادی فقط در فیش حقوقی دیده نمی‌شود. می‌توان آن را در افزایش وابستگی به اضافه‌کاری، پذیرش قراردادهای نامطمئن، رقابت برای گرفتن شیفت بهتر، ترس از اخراج و کاهش توان کارگران برای اعتراض مشاهده کرد.

وقتی دستمزد برای تأمین زندگی کافی نیست، اضافه‌کاری از یک انتخاب به یک ضرورت تبدیل می‌شود. کارگری که به درآمد بیشتر نیاز دارد، ممکن است نتواند از ساعات کار اضافی صرف‌نظر کند؛ حتی اگر خسته باشد یا شرایط کار برایش فرساینده شده باشد.

از سوی دیگر، پیمانکاری و قراردادهای موقت می‌توانند رابطه میان کارگران را پیچیده‌تر کنند. کارگران یک محیط ممکن است کار مشابهی انجام دهند، اما از نظر حقوق، مزایا، امنیت شغلی و امکان اعتراض در موقعیت‌های متفاوتی قرار داشته باشند.

این تفاوت‌ها گاهی به جای آنکه به مسئله‌ای برای مبارزه مشترک تبدیل شوند، به رقابت میان خود کارگران منجر می‌شوند. کارگر رسمی ممکن است نگران از دست دادن مزایای خود باشد و کارگر پیمانکاری از ترس اخراج سکوت کند. نیروی تازه‌وارد نیز ممکن است برای حفظ شغلش، از همراهی با اعتراض دیگران فاصله بگیرد.

سرمایه‌داری فقط از طریق پایین نگه داشتن دستمزد عمل نمی‌کند؛ گاهی با پراکنده کردن نیروی کار، قدرت چانه‌زنی آن را نیز کاهش می‌دهد.

به همین دلیل، هر تلاش جدی برای همبستگی کارگری باید این تفاوت‌ها را بشناسد، نه اینکه آنها را نادیده بگیرد.

از «من مشکل دارم» تا «ما یک مسئله مشترک داریم»

سازمان‌یابی از پایین، پیش از آنکه با تشکیل یک نهاد رسمی آغاز شود، با تغییر در نحوه فهم مشکلات شروع می‌شود.

وقتی کارگری می‌گوید «حقوق من کفاف زندگی را نمی‌دهد»، هنوز مسئله در سطح تجربه فردی بیان شده است. اما اگر چندین کارگر بتوانند درباره هزینه‌های واقعی زندگی، شرایط کاری و مشکلات مشترک صحبت کنند، کم‌کم روشن می‌شود که این دشواری‌ها به یکدیگر ارتباط دارند.

در این مرحله، کار اصلی ایجاد شعارهای بزرگ نیست؛ بلکه شناخت دقیق واقعیت و ساختن اعتماد است.

کارگران باید بتوانند به این پرسش‌ها پاسخ دهند:

  • مهم‌ترین مشکلات مشترک ما چیست؟
  • کدام خواسته‌ها برای بیشترین تعداد کارگران اهمیت دارد؟
  • چه تفاوتی میان وضعیت بخش‌های مختلف وجود دارد؟
  • چه کسانی از این وضعیت آسیب بیشتری می‌بینند؟
  • چه موانعی بر سر راه اعتراض و همکاری وجود دارد؟
  • چگونه می‌توان بدون وابستگی به مدیریت یا نهادهای بیرونی، درباره مسائل خود تصمیم گرفت؟

این پرسش‌ها ساده به نظر می‌رسند، اما پایه هر سازمان‌یابی واقعی‌اند. تشکلی که بدون شناخت روابط واقعی میان کارگران شکل بگیرد، ممکن است در نخستین بحران از هم بپاشد.

خطاب به رفقای خارج از کشور نیز باید نوشت که نباید از بیرون برای کارگران نسخه پیچید.

یکی از خطاهای رایج در فعالیت سیاسی جنبش های چپ در سطح نخبگانی، نگاه کردن به کارگران به‌عنوان نیرویی است که باید صرفاً با یک برنامه آماده همراه شود.

اما کارگر پیش از آنکه مخاطب یک جریان سیاسی باشد، انسانی است که در محیطی مشخص کار می‌کند، روابطی مشخص دارد، از مشکلاتی مشخص رنج می‌برد و درباره خطرات و امکانات زندگی خود تجربه مستقیم دارد.

اگر سازمان‌یابی قرار است پایدار باشد، باید از همین تجربه‌ها آغاز شود.

برای مثال، در یک محیط کار ممکن است مسئله اصلی تأخیر حقوق باشد؛ در محیطی دیگر، ایمنی یا قراردادهای پیمانکاری. در جایی دیگر، کارگران ممکن است بیش از هر چیز از اخراج یا تبعیض در پرداخت مزایا نگران باشند.

نمی‌توان بدون شناخت این تفاوت‌ها، یک نسخه واحد برای همه پیچید.

وظیفه فعالان کارگری و نیروهای سوسیالیست، تحمیل اراده خود به کارگران نیست؛ بلکه کمک به گسترش آگاهی، پیوند دادن تجربه‌ها، ایجاد ارتباط میان مبارزات و تقویت توان تصمیم‌گیری مستقل کارگران است.

سازمان‌یابی زمانی از پایین شکل می‌گیرد که کارگران خودشان درباره مسائل، روش‌ها و نمایندگانشان نقش تعیین‌کننده داشته باشند.

گام نخست: شناخت محیط کار و ساختن اعتماد

هیچ همبستگی پایداری بدون اعتماد شکل نمی‌گیرد. اعتماد نیز با دعوت‌های ناگهانی به حرکت‌های بزرگ به وجود نمی‌آید؛ در همکاری‌های کوچک و تجربه‌های مشترک ساخته می‌شود.

کارگران باید بتوانند بدون ترس از تحقیر یا حذف، درباره مشکلاتشان صحبت کنند. شناخت تفاوت میان کارگران رسمی و پیمانکاری، نیروهای قدیمی و جدید، بخش‌های مختلف تولید و کارکنان خدماتی، برای فهم درست موقعیت ضروری است.

در این مسیر، نباید از وجود اختلاف‌ها تعجب کرد. کارگران ممکن است درباره شیوه مبارزه، اولویت مطالبات یا میزان خطرپذیری اختلاف نظر داشته باشند. این اختلاف‌ها بخشی از واقعیت هر حرکت اجتماعی‌اند.

مسئله مهم آن است که بتوانند بر سر مطالبات مشترک، روش‌های دموکراتیک گفت‌وگو و تصمیم‌گیری توافق کنند.

گام دوم: ساختن مطالبات مشترک و قابل سنجش

همبستگی زمانی قدرت می‌گیرد که بر خواسته‌های روشن استوار باشد.

مطالبه افزایش دستمزد، اگر فقط به‌صورت یک شعار کلی مطرح شود، ممکن است به‌راحتی نادیده گرفته شود. اما اگر کارگران بتوانند هزینه‌های واقعی زندگی، میزان دستمزد، ساعات کار و فاصله درآمد و مخارج را بررسی کنند، می‌توانند خواسته‌ای مشخص‌تر و قابل دفاع‌تر مطرح کنند.

همین موضوع درباره امنیت شغلی، قراردادها، ایمنی و مزایا نیز صدق می‌کند.

مطالبات باید از دل تجربه واقعی کارگران بیرون بیایند و امکان ارزیابی داشته باشند. این کار دو نتیجه مهم دارد: نخست، اختلاف‌های واقعی روشن‌تر می‌شوند؛ دوم، کارگران می‌توانند درباره اولویت‌ها و روش پیگیری آنها تصمیم جمعی بگیرند.

گام سوم: پیوند دادن محیط‌های کار

یک کارخانه به‌تنهایی از کل طبقه کارگر جدا نیست. مشکلات دستمزد، پیمانکاری، بیمه، امنیت شغلی و گرانی در بخش‌های مختلف اقتصاد به شکل‌های متفاوت تکرار می‌شوند.

اما این شباهت به‌خودی‌خود همبستگی ایجاد نمی‌کند.

برای شکل‌گیری همبستگی گسترده‌تر، کارگران باید بتوانند تجربه‌های خود را به یکدیگر منتقل کنند، از مطالبات بخش‌های دیگر حمایت کنند و بفهمند که مشکلاتشان در یک ساختار اقتصادی مشترک ریشه دارد.

همبستگی میان کارگران کارخانه، رانندگان، معلمان، پرستاران، کارگران ساختمانی و کارکنان خدماتی، زمانی واقعی می‌شود که از شناخت متقابل و حمایت عملی شکل بگیرد، نه صرفاً از اعلام همبستگی در بیانیه‌ها.

گام چهارم: پیوند مبارزه اقتصادی با افق سیاسی

مبارزه برای دستمزد و امنیت شغلی ضروری است، اما نباید در همان سطح متوقف شود.

اگر کارگران فقط هر سال برای جبران بخشی از تورم مذاکره کنند، اما درباره ساختار تصمیم‌گیری اقتصادی، مالکیت و قدرت سیاسی نقشی نداشته باشند، همچنان در موقعیتی تدافعی باقی خواهند ماند.

از اینجا بحث آلترناتیو کارگری اهمیت پیدا می‌کند.

آلترناتیو کارگری باید نشان دهد که مشکلات معیشتی صرفاً نتیجه خطای یک مدیر یا یک تصمیم اقتصادی نیستند؛ بلکه به ساختار توزیع قدرت و ثروت در جامعه مربوط‌ ‌اند.

اما این افق سیاسی نباید جای مبارزات روزمره را بگیرد. برعکس، باید از دل همین مبارزات ساخته شود.

کارگری که برای دستمزد عادلانه، قرارداد مناسب یا ایمنی محل کار مبارزه می‌کند، در حال تجربه کردن مسئله قدرت است: چه کسی تصمیم می‌گیرد؟ چه کسی پاسخ‌گوست؟ چه کسی از نتیجه تصمیم‌ها سود می‌برد و چه کسی هزینه آن را می‌پردازد؟

این تجربه‌ها می‌توانند زمینه فهم عمیق‌تر سوسیالیسم را فراهم کنند. اما سوسیالیسم از پایین چه معنایی دارد؟ سوسیالیسم نباید صرفاً به تصویری از دولت آینده یا مجموعه‌ای از شعارهای اقتصادی محدود شود.

برای کارگر، سوسیالیسم باید در تجربه امروز قابل فهم باشد: در حق تصمیم‌گیری درباره محل کار، در برخورداری از دستمزد متناسب با زندگی، در دسترسی همگانی به مسکن و درمان، در کاهش ساعات کار و در امکان مشارکت واقعی در اداره جامعه.

اما تحقق این اهداف نیازمند ساختن قدرت اجتماعی است.

قدرتی که نه از بالا به کارگران اعطا شود و نه به جای آنان تصمیم بگیرد؛ بلکه از تشکل‌ها، شوراها، اتحادیه‌های مستقل و دیگر اشکال سازمان‌یابی دموکراتیک سرچشمه بگیرد.

در این معنا، سوسیالیسم فقط وعده توزیع عادلانه‌تر ثروت نیست؛ تغییر رابطه انسان با کار، مالکیت و قدرت است.

بحران اقتصادی ایران، فشار سنگینی بر زندگی کارگران و دیگر مزدبگیران وارد کرده است. اما این بحران به‌خودی‌خود به همبستگی منجر نمی‌شود. فقر می‌تواند انسان‌ها را منزوی کند، ترس از بیکاری می‌تواند سکوت ایجاد کند و تفاوت‌های قراردادی می‌تواند کارگران را در برابر یکدیگر قرار دهد.

زنده باد مبارزه متحد طبقه کارگر

چاره رنجبران، وحدت و تشکیلات

حلقه جوانان مارکسیست ایرانی

رنجبر ۲۵٦Download
رنجبر ۲۵۵Download
رنجبر - ۲۵۴Download
رنجبر ۲۵٣Download
رنجبر ۲۵٢Download
رنجبر ۲۵١Download
رنجبر ۲۵۰Download
رنجبر ۲۴٩Download
رنجبر ۲۴٨Download
رنجبر ۲۴٧Download
٢٤٦Download
©2026 www.ranjbaran.net | Design: Newspaperly WordPress Theme