Skip to content

www.ranjbaran.net

حزب رنجبران ایران

Menu
  • خانه
  • زیست محیطی
  • دیدگاه و مقالات
  • کارگری
  • آرشیو نشریه رنجبر
  • اسناد حزب
  • آثار کلاسیک مارکسیستی
  • تماس با ما
  • جانباختگان
  • ویدیوها
  • زنان
Menu

حلقه گمشده ۲۸ مرداد

Posted on 07/10/2026

شامگاه ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ نخستین تلاش برای برکناری دولت مصدق شکست خورده بود. سرهنگ نصیری بازداشت شد، شاه از ایران گریخت و دستگاه اطلاعاتی آمریکا خود ارزیابی می‌کرد که مخالفان غیرکمونیست مصدق ضربه‌ای «تقریباً فلج‌کننده» خورده‌اند و شاید دیگر نتوانند تلاش جدی دیگری برای سرنگونی او سازمان دهند. سه روز بعد دولت مصدق سقوط کرد.

در فاصله این سه روز چه اتفاقی افتاد؟

پاسخ به این پرسش را نمی‌توان از ماهیت خود کودتا جدا کرد. ۲۸ مرداد پیش از هر چیز یکی از مهم‌ترین تعرض‌های امپریالیستی به حاکمیت ملی ایران در قرن بیستم بود. مجموعه اسناد رسمی منتشرشده دولت ایالات متحده، بخشی مستقل را به «برنامه‌ریزی و اجرای عملیات TPAJAX» اختصاص داده است. برنامه‌ریزی سیاسی، تأمین مالی، تبلیغات، ارتباط با شبکه‌های نظامی و سیاسی و تلاش برای به حرکت درآوردن نیروهای خیابانی اجزای این عملیات بودند.

آیزنهاور چند هفته بعد در یادداشت روزانه خود نوشت:

«تحول اخیر دیگری که ما به تحقق آن کمک کردیم، بازگرداندن شاه به قدرت در ایران و حذف مصدق بود.»

و بلافاصله افزود:

«کارهایی که ما انجام دادیم، مخفیانه بودند.» ( ۱ )

بنابراین نقطه آغاز در تحلیل باید روشن باشد. کودتا محصول اشتباه حزب توده، اختلاف مصدق و کاشانی یا شکاف‌های جبهه ملی نبود. تصمیم به کنار زدن مصدق و سازمان دادن عملیات برای تحقق آن از سیاست آمریکا و انگلیس برخاست. اختلافات، ضعف‌ها و نیروهای داخلی پرسش دیگری را پاسخ می‌دهند مبنی بر آنکه این تعرض خارجی چگونه توانست در جامعه ایران نیروی لازم برای موفقیت خود، دست و پا کند؟

مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت نیز فقط بر سر چند درصد بیشتر یا کمتر از درآمد نفت نبود. مسئله حاکمیت بود: چه کسی حق دارد درباره یکی از اساسی‌ترین منابع کشور تصمیم بگیرد؟ اسناد بریتانیا نشان می‌دهند که در اوج بحران امید به روی کار آمدن «یک دولت معقول‌تر ایرانی» وجود داشت که بتوان با آن به توافق رسید. (۲) معنای سیاسی این عبارت روشن بود؛ به این معنی دولتی که حاضر نبود مناسبات پیشین را بپذیرد، باید جای خود را به دولتی می‌داد که بتوان با آن کنار آمد.

مصدق در متن همین رویارویی از یک نخست‌وزیر معمولی فراتر رفت و به رهبر یک جنبش ملی ضد استعماری تبدیل شد. اما آن جنبش از طبقات و نیروهای متفاوتی تشکیل می‌شد: طبقه متوسط شهری، بخش‌هایی از بازار و بورژوازی ملی، روشنفکران، کارگران، نیروهای مذهبی و ملی‌گرایان. مقابله آنان با سلطه انگلیس واقعی بود؛ تفاوت منافع و اهداف اجتماعی آنان نیز واقعی بود.

مصدق یک رهبر ملی ضد استعمار بود، نه یک انقلابی اجتماعی. قدرت تاریخی او در دفاع از حاکمیت ملی قرار داشت و محدودیت او نیز از افق اجتماعی و طبقاتی همان جنبشی برمی‌خاست که نمایندگی می‌کرد. نمی‌توان از بورژوازی ملی انتظار داشت وظایف تاریخی طبقه کارگر را بر عهده گیرد. مسئله این نبود که چرا مصدق همچون یک انقلابی پرولتری عمل نکرد؛ او چنین نیرویی را نمایندگی نمی‌کرد. مسئله برای کمونیست‌ها این بود که آیا می‌توانستند ضمن دفاع قاطع از جنبش ملی در برابر امپریالیسم، محدودیت‌های تاریخی متحد خود را بشناسند و نیروی مستقل طبقه کارگر را دردرون همین مبارزه پرورش دهند.

سی تیر نشان داده بود که ورود مستقیم مردم می‌تواند توازن نیروها را تغییر دهد. آنچه حل نشده باقی ماند، چگونگی تبدیل این حضور اجتماعی به نیرویی سازمان‌یافته بود که در لحظه بحران بتواند از دستاورد خود دفاع کند.

در ماه‌های منتهی به کودتا، جبهه‌ای که ملی شدن نفت را پیش برده بود دیگر جبهه سابق نبود. اختلاف آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی با مصدق تنها تقابل دو شخصیت سیاسی نبود. کاشانی نفوذ واقعی در میان بخش‌هایی از بازار و شبکه‌های مذهبی داشت و اسناد آمریکایی نیز توان او برای بسیج بخش‌هایی از بازار را مورد توجه قرار داده‌اند. بقائی، حائری‌زاده و نیروهای دیگری که زمانی در کنار نهضت ملی بودند به مخالفان دولت پیوستند. رفیق یونس پارسا بناب نیز در بررسی این دوره به همکاری فدائیان اسلام با مجموعه نیروهای مخالف مصدق و کمک آنان به کودتاچیان اشاره کرده است. (۳)

پول و امکانات مالی آمریکا در سازمان دادن عملیات کودتا، از جمله در فعالیت‌های تبلیغاتی و خیابانی، بخشی از تاریخ مستند ۲۸ مرداد است. اما درباره کاشانی، مسئله مهم‌تر جایگاهی است که او و شبکه سیاسی ـ اجتماعی پیرامونش در شکستن جبهه نهضت ملی پیدا کردند. این جابه‌جایی را نمی‌توان تنها با اختلاف شخصیت‌ها توضیح داد. ائتلاف ملی شدن نفت از نیروهایی با موقعیت‌ها و منافع طبقاتی متفاوت تشکیل شده بود و با گسترش بحران سیاسی و اقتصادی و عمیق‌تر شدن رویارویی دولت با دربار و ساختارهای سنتی قدرت، تضادهای درونی آن آشکارتر شد. بخش‌هایی از بازار و نیروهای مذهبی از مصدق فاصله گرفتند و برخی سرانجام در کنار مخالفان دولت قرار گرفتند؛ در همان حال، بخش‌هایی از بازار تا پایان از مصدق حمایت کردند. ( ۵)

شکستن ائتلاف نهضت ملی در نتیجه فقط حاصل اختلاف مصدق، کاشانی یا بقائی نبود؛ بیان سیاسی تضادهای یک جبهه اجتماعی ناهمگون نیز بود. کودتا این تضادها را به وجود نیاورد، اما بر آنها تکیه کرد و بخشی از نیروهای جداشده از نهضت ملی را در خدمت براندازی دولت به کار گرفت.

جاه‌طلبی سیاسی، رقابت بر سر قدرت، اختلاف طبقاتی، کشمکش دربار با دولت و جدایی نیروهای سابق نهضت ملی پیش از عملیات آمریکا وجود داشتند. دستگاه کودتا این شکاف‌ها را شناسایی کرد، بر برخی از آنها تکیه زد و کوشید نیروهای پراکنده مخالف دولت را در جهت هدفی واحد به حرکت درآورد. یکی از گزارش‌های بعدی CIA می‌گوید عوامل بومی آن «زمینه را فراهم کردند» و «جرقه‌ای» را زدند که تظاهرات ۱۹ اوت را به حرکت درآورد. (۴ )

کودتا محصول سیاست و سازمان‌دهی امپریالیستی بود؛ اما برای موفقیت خود ناگزیر بود در داخل ایران متحد، شبکه اجتماعی و نیروی اجرایی پیدا کند.

تا اینجا یک سوی مسئله روشن می‌شود. شکست نخستین اقدام کودتا به معنای پایان پروژه براندازی نبود. نیروی خارجی‌ای که آن را سازمان داده بود هنوز در میدان بود و در داخل نیز شکاف‌ها و نیروهایی وجود داشتند که می‌شد برای ادامه عملیات بر آنها تکیه کرد. سه روز میان ۲۵ تا ۲۸ مرداد، زمان پیوند خوردن دوباره این دو عامل بود: ادامه سازمان‌دهی کودتا از بیرون و فعال شدن نیروهایی در درون جامعه ایران.

اما این هنوز تمام ماجرا نیست. در سوی دیگر صحنه نیز جامعه‌ای بی‌حرکت قرار نداشت. حزب توده، بزرگ‌ترین نیروی سازمان‌یافته چپ ایران، از نفوذ کارگری، شبکه تشکیلاتی و سازمان مخفی نظامی برخوردار بود؛ خطر کودتا را نیز می‌شناخت و، چنان‌که اسناد نشان می‌دهند، برای مقابله با آن تدارکاتی را آغاز کرده بود.

از این رو برای هر جستجو‌گر این  پرسش پیش می‌آید که اگر کودتا پس از شکست نخست هنوز برای تحقق هدف خود به سازمان‌دهی و نیرو نیاز داشت و در مقابل نیز نیرویی سازمان‌یافته وجود داشت که خطر را می‌شناخت، چرا این ظرفیت نتوانست در لحظه تعیین‌کننده به نیرویی مؤثر برای مقابله با کودتا تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش ما را به سوی دیگر «حلقه گمشده ۲۸ مرداد» می‌برد.

ادامه دارد

صفا     مرداد ۱۴۰۵

یادداشت‌ها و منابع

 (۱) Dwight D. Eisenhower, Diary Entry, 8 October 1953 ، در Foreign Relations of the United States, 1952–1954, Iran, 1951–1954، سند ۳۲۸. آیزنهاور از نقش آمریکا در بازگرداندن شاه و کنار زدن مصدق سخن می‌گوید و اقدامات انجام‌شده را «مخفیانه» توصیف می‌کند.

 (۲) Foreign Relations of the United States, 1952–1954, Vol. X, Iran, 1951–1954، سند ۹۲، گزارش مربوط به سیاست بریتانیا در بحران نفت، ۲۷ سپتامبر ۱۹۵۱.

 (۳) یونس پارسا بناب، «سلفیست‌ها کیستند و چه می‌گویند؟»، بخش دوم؛ درباره همکاری فدائیان اسلام با کاشانی، بقائی و حائری‌زاده و نقش آنان در مقابله با دولت مصدق. برای زمینه گسترده‌تر تاریخی : یونس پارسا بناب، تاریخ صد ساله احزاب و سازمان‌های سیاسی ایران(۱۲۸۴–۱۳۸۴)، جلد اول، از انقلاب مشروطیت تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷، واشنگتن، ۱۳۸۳.

(۴) Ahmad Ashraf, “Bāzār iii. Socioeconomic and Political Role,” Encyclopaedia Iranica؛ به‌ویژه درباره ناهمگونی سیاسی بازار در جریان نهضت ملی، حمایت بخش بزرگی از بازاریان از مصدق تا پایان دولت او و مشارکت بخش دیگری از نیروهای بازار در حوادث منتهی به کودتا.

(۵) CIA Station Memorandum, 28 August 1953، FRUS, Iran, 1951–1954، سند ۳۰۶؛ درباره فراهم کردن زمینه و ایجاد «جرقه» تظاهرات ۱۹ اوت.

رنجبر ۲۵٦Download
رنجبر ۲۵۵Download
رنجبر - ۲۵۴Download
رنجبر ۲۵٣Download
رنجبر ۲۵٢Download
رنجبر ۲۵١Download
رنجبر ۲۵۰Download
رنجبر ۲۴٩Download
رنجبر ۲۴٨Download
رنجبر ۲۴٧Download
٢٤٦Download
©2026 www.ranjbaran.net | Design: Newspaperly WordPress Theme