«اوضاع را چگونه ارزیابی میکنیم» در را به روی وظایفی که باید انجام دهیم، باز میکند. ماتریالیستهای تمامعیار تاریخ را بریدهبریده بررسی نمیکنند؛ پیوسته و همهجانبه در متن زمان و مکانِ تغییریافته، با تلفیق اصول به شرایط مشخص، مورد بررسی قرار میدهند.
در بخش اول ما به سیر تکاملی سرمایهٔ جهانی و موقعیت جامعهٔ کنونی ایران پرداختیم. روی مبارزهٔ بیش از صد سالِ طبقهٔ کارگر و جنبش سوسیالیستی و کمونیستی ایران برای رهایی از ستم و استثمار امپریالیسم و بورژوازی داخلی خم شدیم و در پرتو اوضاع کنونی نتیجه گرفتیم که اوضاع برای پیاده کردن برنامهٔ سیاسی طبقهٔ کارگر – سوسیالیسم – و اجتماعی کردن آلترناتیو سوسیالیستی خوب است.
و تأکید کردیم وظیفه همچنان مبارزه برای سازمانیابی طبقهٔ کارگر در ایجاد تشکلهای مستحکمِ کفِ کارخانهها و مؤسسات تولیدی و خدماتی است.
تأکید کردیم وظیفه همچنان مبارزه برای وحدت احزاب و سازمانهای چپ و کمونیستی در پیوند با این جنبش کارگری، به دور از فرقهگرایی و سکتاریسم، برای یکی شدن در حزب پیشروِ طبقاتیِ پرولتری است.
تأکید کردیم جنبشهای اجتماعی را باید با سازمانیابیِ آگاهانهٔ جنبش کارگری و کمونیستی همسو و در پیوندی فشرده با هم هدایت کرد تا جنبشهای عظیم تودهای در جامعهٔ امروزی که موج پس از موجی دیگر برمیخیزد، به جنبشِ رهبریشدهٔ متحدی برای پیروزی انقلاب ریشهایِ اجتماعی تبدیل شوند.
در زیر با توجه به وظایف بالا به ادامهٔ جنگ، صفآرایی نیروها و اوضاع تغییریافته میپردازیم.
امضای تفاهمنامه توسط ترامپ در کاخ ورسای فرانسه، نقش فرماندهٔ شکستخوردهای را در حال عقبنشینی داشت. اما معلوم شد بازیگران دیپلماسی چشم به بازار بورس و خریدوفروش و معاملهگری داشتهاند و تفاهمنامه ورقپارهای در خدمت پر کردن جیبهایشان بوده است.
مهمترین درسی که از این اتفاق میتوان گرفت، این است که بورژوازی حاکم در آمریکا و نمایندهٔ فاشیست آن ترامپ و بهویژه لابی اسرائیل همچنان در پی براندازی رژیم جمهوری اسلامی و سلطه بر ایران است. به نظر میرسد…
این جنگی است با ویژگیهای زمانه و موقعیت خود که با جنگهای حتی نوع نزدیک به آن هم تفاوت دارد. نه جنگی است از نوع ویتنام و نه جنگی است از نوع میانامپریالیستها؛ و با برچسبهای «تحمیلی»، «ارتجاعی»، «میهنی» و تجاوزکارانه هم نمیتوان آن را توضیح داد. جنگ کنونی که دامنهاش هر روز گستردهتر میشود، بغرنجتر از آن است که بتوان با تکمعیاری پاسخی همهجانبه بدان داد. از این منظر مجبوریم همهجانبهگری را پیشه کنیم، به کار تحقیق و بررسی ادامه دهیم، انبوهی از دادهها را جمعآوری و با جدا کردن کاه از گندم و بهکارگیری اسلوب تحلیل مارکسیستی به حقیقت نسبی دست یابیم. خوشبختانه جنبش کارگری و کمونیستِ جهانی با گذشتن از پستیها و بلندیها و جمعبندی از شکستها و پیروزیها دارای منبعی غنی برای هدایت چنین تحقیق و بررسیهایی است.
امروز خطمشی سیاسی طبقهٔ کارگر از طریق انواع مختلف خطمشیهای سیاسی پروامپریالیستی، پروناسیونالیستی و سنتگرای ایرانشهری و دینی مورد حمله است. مبارزه برای حفظ خطمشی مستقل سیاسی جنبش کارگری و کمونیستی به وظیفهای تاریخساز مثل همیشه تبدیل شده است که پیروزی در این زمینه تنها با مبارزه در اتاقهای مجازی و کلابهاوسها به دست نمیآید؛ در نبردهای طولانی و پیدرپیِ میدانیِ طبقهٔ کارگر و جنبشهای تودهای میسر است.
امروز تئوری مبارزهٔ طبقاتی با جمعبندیها از این تجارب، دارای غنای کافی در تحلیل از این جنگ است که ما میتوانیم در پرتو آنها به تحقیق و بررسی خود جانی تازه طبق شرایط مشخص کنونی جهان و ایران دهیم.
اولین گام این است که اوضاع جهان را بهتر بشناسیم و ببینیم این جنگ در چه اوضاعی در جریان است. درک این موضوع که باید از اوضاع جهان حرکت کنیم، یکی از اساسیترین آموزشهای مارکسیستی است؛ چون رهایی طبقهٔ کارگر در گرو گور کردن نظام جهانی سرمایهداری است. شاید هنگامی که مارکس و انگلس مانیفست حزب کمونیست را مینوشتند و شعار «پرولتاریای کشورها متحد شوید» را سرلوحهٔ کار قرار دادند، کمی درک آن مشکل بود؛ اما امروز که امپریالیسم آمریکا از ۱۲ هزار کیلومتری بر سر مردم ایران در این جنگ بمب میریزد و رهبران جمهوری اسلامی شعار «جهان اسلام علیه سلطهٔ شیطان بزرگ و اسرائیل» را میدهند، درک جهانی شدن مبارزهٔ طبقاتی بهتر قابل فهم است.
دوران هنوز همان تعریفی است که لنین کرد: دوران امپریالیسم و انقلابات پرولتاریایی. اما امپریالیسم بر اثر بحران ساختاری چندجانبهای، برای نجات خود رو به تقویت گرایش فاشیستیِ راستِ ضدسوسیالیستی و ضدکمونیستی کرده است که با توجه به امکانات نظامیاش باید آن را جدی گرفت. امپریالیسم آمریکا که قرن بیستم را به نام خود سکه زده بود و چنین میپنداشت که قرن بیستویکم هم آمریکایی خواهد بود، این روزها افول امپراتوری را تجربه میکند. نادیده گرفتن این هجوم فاشیستی-امپریالیستی در این جنگ نادرست و باعث انحراف در رسیدن به حقیقت است.
برای درک درست ماهیت این جنگ و اهدافی که طرفین دنبال میکنند، بررسی آن در روند عمومی حرکت سرمایه و تضاد عمدهٔ جهانی میان سرمایهداری و سوسیالیسم، اجتنابناپذیر است. در نتیجه ضروری است اوضاع تغییریافته در سطح منطقه و جهان را در عصر روند افول امپراتوری آمریکا و خیزش یک کشور یکونیم میلیاردی سوسیالیستی تحت رهبری حزب کمونیستِ بیش از صدساله، با صد و ده میلیون عضو مورد توجه قرار دهیم. چین را سرمایهداری یا سوسیالیستی ارزیابی کردن — که این روزها موضوع مورد اختلاف در جنبش چپ و کمونیستی ایران است — پاسخهای متفاوتی در ارزیابی از اوضاع حاصل میسازد.
بغرنجی اوضاع جهان و گسترش تأثیرات این جنگ تا حد بودجهٔ خانوادهها در سراسر جهان چنین حکم میکند که در ارزیابی از این جنگ، به ویژگیهای آن و صفآراییهای سیاسی گرد آن توجه کنیم:
- در چه دوران و شرایطی که در بالا اشاره کردیم صورت میگیرد؛
- دریابیم نمایندگان کدامین طبقات در این جنگ در برابر هم صفآرایی کردهاند و ضمن توافقهایشان با هم، چه اختلافها و تضادهایی با هم دارند؛
- هر کدام چه اهدافی را در جنگ دنبال میکنند؛
- جنگ را کدام طرف شروع کرده و تجاوزگر است.
با پاسخ بر اساس واقعیات به پرسشهای بالاست که میتوان نتیجهگیری علمی کرد و وظایف طبقهٔ کارگر را در سطح جهانی و ایران مشخص نمود.
از آنجا که جنگی نیست که پرولتاریای ایران بتواند با شرکت در آن، آن را به جنگی انقلابی تبدیل نماید، وظیفه این است که دریابیم چگونه این جنگ خاتمه یابد و کدامین صفآرایی جنگی شکست بخورد و یا پیروز شود به سود پرولتاریا و طبقهٔ کارگر و جنبش کمونیستی ایران است.
این جنگ ماهیتاً و از لحاظ طبقاتی نه یک جنگ انقلابی بین طبقهٔ کارگر و بورژوازی، بلکه جنگی است میان دو طبقهٔ بورژوازی: یکی امپریالیستی و دیگری بورژوازی کشوری پیرامونی در حال توسعه. باز هم با ویژگیهای هر کدام که باید کاملاً به حساب آورد.
جنگی است تجاوزکارانه، ادامهٔ سیاست امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم به نمایندگی از هارترین جناح فاشیستی سرمایهٔ جهانی برای گذار از بحران چندجانبهٔ نظام سرمایهداری جهانی.
جنگی است با هدف تسلط کامل بر ایران و خدمت به تحقق نقشهٔ دیرینهٔ صهیونیستی برای ایجاد «اسرائیل بزرگ» در منطقه.
جنگی است از طرف طبقهٔ بورژوازی ایران تحت رهبری نمایندگان سیاسی اسلامی.
پاسخ درست و همهجانبه و متحدکننده و در نتیجه تعیین وظایف برای پیشبرد اهداف بهخاطر تفاوتهای نظری و پراکندگی سازمانی در این اوضاع کار مشکلی است؛ اما نمیتوان از آن شانه خالی کرد. در زیر ما ضمن تشریح صفآراییها به این موضوع میپردازیم.
از صفآراییها دربارهٔ آتشبس و تلاش برای خاتمهٔ جنگ و برای صلح شروع میکنیم:
صف مخالفان و موافقان تفاهمنامه در سطح کشورها
- صف موافق:
اولین صفآرایی ایران، چین و روسیهٔ فدرال است که چین و روسیه تا به حال در سمت ایران ایستادهاند، حمله به ایران را محکوم کرده و برای جلوگیری از گسترش جنگ تلاش کردهاند.
دومین صفآرایی، کشورهای میانجیگر منطقه مثل پاکستان، قطر، ترکیه، مصر و عربستان هستند که ادامهٔ جنگ، شرایط اقتصادی و حتی اجتماعی آنها را بسیار دچار هرجومرج کرده است.
- صف مخالف:
صف اصلیِ مخالف، اسرائیل است. هنوز مرکب تفاهمنامه خشک نشده بود که اسرائیل با تمام امکانات علیه آن وارد عمل شد و بار دیگر لابی نتانیاهو توانست ترامپ را به ادامه بکشاند.
صف مخالف و موافق تفاهمنامه در سطح جنبشها و گرایشهای سیاسی
- صف مخالف:
اولین صف مخالف، گرایش راست فاشیستیِ در حال رشد در سراسر جهان است که از نسلکشی اسرائیل در غزه پشتیبانی میکند و در ایران اساساً سلطنتطلبان هستند که به دنبالهروِ سرسخت نتانیاهو تبدیل شدهاند.
دومین صف مخالف، گرایش محور مقاومتیهای اسلامگرا هستند که این تفاهمنامه را تسلیمطلبی در برابر سلطه و خیانت به انقلاب اسلامی میدانند و در پی انتقام خون آقای شهید هستند.
- صف موافق:
اولین صف و قویترین صف موافقان آتشبس و تفاهمنامه، صف کف کارخانهها، خیابانها و تودههای وسیع مردم هستند که در چند سال گذشته علیه جنایات آمریکا و اسرائیل در غزه در سراسر جهان شکل گرفته است. صفی است ضد نسلکشی و جنگ، ضد نژادپرستی و نظام تبعیض جنسیتی. این صف از شعار «نه به جنگ»، «نه به دخالتگری در کشورهای دیگر» و از شعار صلح و جهانی مشترک برای نجات کل بشریت پیروی میکند. جنبشی جهانی است، ریشه در مبارزهٔ مشترک قرنیِ طبقهٔ کارگر و خلقهای تحت ستم علیه استعمار و امپریالیسم و برای سوسیالیسم دارد. اکثریت عظیم مردم ایران در این صف قرار دارند و مهمترین و اساسیترین وظیفهٔ کمونیستهای ایران، پیوستن به این جنبش جهانی و در ایران خدمت بدان است.
حزب رنجبران ایران، ادامهدهندهٔ سازمان انقلابی حزب تودهٔ ایران، جزئی است از جنبش کارگری و کمونیستی ایران و جهان که در این سالهای طولانیِ مبارزه از خطمشی عمومی سیاسی انقلابی پرولتاریای جهان پیروی کرده و در سطح داخلی از کمونیسم علمی و سوسیالیسم علیه ارتجاع و نظام اربابرعیتی، علیه نظام سرمایهداری و امپریالیسم مبارزه کرده است. حزب ما هرجومرج کنونی در منطقه را ناشی از اخلالگری امپریالیسم و صهیونیسم میداند، با هرگونه جنگ تجاوزکارانهٔ امپریالیستی مخالفت کرده و حملهٔ اسرائیل و آمریکا به ایران را تجاوزکارانه و ارتجاعی قاطعانه محکوم کرده و همراه و همسو با جنبشهای «نه به جنگ»، «نه به نسلکشی در غزه»، برای استقلال، توسعه، سوسیالیسم و صلح مبارزه میکند.
حزب ما به درستی بر این باور است که کارگران و تودههای هر کشور هستند که میتوانند نقطهٔ پایانی به جنگطلبی حاکمیتهای خود بگذارند. عامل مقاومت جهانی علیه اسرائیل و آمریکا در آخرین تحلیل هنگامی میتواند مؤثر واقع افتد که تودههای مردم این کشورها علیه حاکمیت جنگطلبشان قیام کنند.
از میان صفآراییهای بالا، صف تودههای میلیونی کف خیابانها هستند که قدرت بازدارندگی آن از بمب اتم و تنگهٔ هرمز بیشتر است و نقش تعیینکنندهای در تغییر اوضاع به سود جهانی مشترک و صلحآمیز و سوسیالیستی ایفا میکنند. نیروهای چپ و کمونیست جهان جزئی جدانانپذیر از این جنبش جهانی علیه جنگ و علیه نسلکشی در غزه هستند و آگاهند که هدف حداکثری آنها جامعهٔ کمونیستی و خاتمه دادن به ستم و استثمار انسان از انسان از این مسیر میگذرد.
اکنون در برابر کمونیستها وظیفهٔ تاریخی بس سنگینی قرار گرفته است:
ایران در این اوضاع پر از هرجومرج به کدام سمت میرود و اوضاع به سود کدام طبقه و یا گرایش سیاسی خواهد گشت؟
برای طبقهٔ کارگر و پیشروان آگاه این طبقه، وحدت کمونیستها از احزاب و سازمانها گرفته تا افراد و محفلهای چپ و سوسیالیستی، کلید پاسخ به این پرسش است. جنبش کارگری ایران سابقهٔ طولانی بیش از یک قرن مبارزهٔ آگاهانهٔ سیاسی به عنوان یک آلترناتیو کارگری سوسیالیستی در برابر آلترناتیو سرمایهداری دارد. امپریالیسم آمریکا و گرایشهای سیاسی طرفداران آن، به آسانی صحنهٔ ایران و خاورمیانه را خالی نمیکنند. جنگ کنونی و عملکرد جنایتکارانهٔ اسرائیل و آمریکا آگاهی تودههای مردم ایران را نسبت به این دشمنان جهانی بالا برده است. احتیاج مبرم به عمق بخشیدن به این تغییر اجتماعی ضدامپریالیستی است که گرایشهای ناسیونالیستی خردهبورژوازی و سنتی برای مصادرهٔ آن به سود سرمایهداری حاکم دستاندرکارند. ایجاد صف مستقل طبقهٔ کارگر و اتحاد پایدار کمونیستها و سوسیالیستها، نقش مهمی در برابر این گرایشِ در حال رشد برای ایجاد آلترناتیو خط مستقل طبقهٔ کارگر دارد.
حزب ما در سمت کارگران و زحمتکشان ایستاده و برای تغییر اوضاع به سود آنها تلاش میکند. برای این کار همچنان روی شعار «چارهٔ رنجبران وحدت و تشکیلات است» پافشاری دارد و همچنان برای سازمانیابی طبقهٔ کارگر، برای تحقق خواست کارگران در ایجاد تشکل مستقل و سراسری خود مبارزه میکند. اما این جنبش عظیم تاریخی احتیاج مبرم به پیوند جنبش کمونیستی کنونی که جدا افتاده با خود دارد. تنها در چنین صورتی است که پرولتاریا و جنبش کارگری ایران میتواند اوضاع را به سود اکثریت عظیم ستمدیدگان و استثمارشوندگان تغییر دهد. حزب ما وفادار به زنان و مردان متشکل سوسیالیست و کمونیستی که جان خود را در مبارزه علیه نظام استبدادی سلطنتی و اسلامی بیدریغ گذاشتند، برای وحدت کمونیستها در حزبی واحد و سراسری سالهاست مبارزه میکند.
امروز برای تحقق این وظایف، جنبش کارگری و کمونیستی ایران احتیاج به یک خطمشی سیاسی عمومی دارد که دربرگیرندهٔ برنامهٔ حداقل و حداکثر طبقهٔ کارگر باشد. محتوای اساسی این خطمشی ضد امپریالیستی و سرمایهداری، ضد هرگونه ستم و تبعیض برای رهایی تودهها و سوسیالیسم و استقرار یک حکومت کارگری شورایی است.
نه به جنگ، نه به امپریالیسم و سرمایهداری، زنده باد سوسیالیسم!
پیش بهسوی گسترش سازمانیابی جنبش کارگری ایران!
پیش بهسوی وحدت کمونیستها در حزبی واحد و سراسری!
محسن رضوانی
اول مرداد ۱۴۰۵