Skip to content

www.ranjbaran.net

حزب رنجبران ایران

Menu
  • خانه
  • زیست محیطی
  • دیدگاه و مقالات
  • کارگری
  • آرشیو نشریه رنجبر
  • اسناد حزب
  • آثار کلاسیک مارکسیستی
  • تماس با ما
  • جانباختگان
  • ویدیوها
  • زنان
Menu

لیبرالیسم در ضدیت با سوسیالیسم!

Posted on 24/08/2026

تمرکزیابی مداوم سرمایه و به وجود آمدن انحصارات فراملی عظیم و دستیابی به قدرت در کشورهای امپریالیستی، که توسل به دیکتاتوری و اعمال قدرت در کشورهای امپریالیستی و در جهان ماهیت به‌شدت ارتجاعی آنان را نشان می‌دهد که ابعاد فاجعه‌آمیزی به خود گرفته است. اما در این روند، «گلوبالیزاسیون» و «بازار آزاد نئولیبرالی» در بیش از دو دههٔ اخیر توسط این نظام‌های امپریالیستی که هستهٔ ایدئولوژیکی‌اش دامن زدن هرچه بیشتر به «فردگرایی» و خصوصی‌سازی‌هاست ظاهراً در تضاد با ایجاد امپراتوری جهانی سرمایه می‌باشد!

اما در کشورهای پیش‌نرفته که به علت اعمال دیکتاتوری عریان بورژوا ـ فئودالی، با وجود حاکمیت نظام سرمایه‌داری حالت انفجاری را در این کشورهای معروف به «جهان سومی» به وجود آورده، جناحی از بورژوازی لیبرال با به دست گرفتن پرچم نخ‌نماشدهٔ «دموکراسی» و مبارزه با «استبداد» و برای جلب بخش بزرگی از خرده‌بورژوازی این کشورها، برای کسب یا حفظ قدرت سیاسی در دست خویش شدیداً تلاش می‌کند. در حالی که دموکراسی بورژوایی بیش از پیش به دوران فرتوتی‌اش رسیده و حتی در پیش‌رفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری به نفس‌نفس افتاده است.

این تلاش در ایران به دو صورت پیش برده می‌شود: از یک سو برای توجیه ضرورت مبارزه علیه استبداد به خاطر استقرار دموکراسی، از طریق بیان این که در ایران برخلاف ادعای ماتریالیسم تاریخی مارکسیستی، جامعهٔ ایران دوران‌های برده‌داری، فئودالی و بورژوایی را به روی خود ندیده و هم‌اکنون این نظام سرمایه‌داری نیست که بر مردم ایران استبداد روا می‌دارد، بلکه نتیجهٔ سلطهٔ نوعی دارودسته‌هایی با دیدگاه قبیله‌ای است که به استثمار و ستم بر اکثریت مردم می‌پردازند. در نتیجه روند حاکمیت در ایران در گذشته و حال پیوسته چنین بوده است و نه حاکمیت طبقاتی! شاه‌بیت این ادعا بیان مثال مزدپردازی به کارگران در دوران سلسلهٔ هخامنشی و فقدان دوران برده‌داری، این می‌گردد که جمع‌بست‌های مارکسیستی در مورد ایران صادق نبوده و مارکسیسم بر اساس بررسی اوضاع تاریخی در اروپا تدوین یافته و لذا مارکسیست‌های ایرانی نباید هرچه در مارکسیسم بیان شده در ایران پیاده کنند.

در حالی که پیدایش پول از نظر تاریخی ناشی از تسهیل مبادله بین تولیدگران صورت گرفته و در این میان حتی روابط ابتدایی کارمزدی ـ که فقط با پرداخت پول به تنهایی صورت نمی‌گرفته و با جنس‌دهی نیز همراه بوده ـ را تبدیل به قانونی کلی می‌کنند، بدون این که دلیلی بر حاکمیت این شیوهٔ تولید در دست داشته باشند. به سخن دیگر از کاه کوهی می‌سازند که اوج غیرمستدل و غیرعلمی بودن آن کاملاً آشکار است.

هدف اینان با مجموعهٔ این صغرا کبراها آن است که «اثبات کنند» مارکسیسم را باید کنار گذاشت و برای برچیدن استبداد در ایران مبارزه کرد، آن هم با دید «همه با هم» علیه دارودستهٔ حاکم که چیزی بیشتر از آن نیست که مبارزهٔ طبقاتی را باید کنار گذاشت. این دیدگاه آشتی طبقهٔ کارگر با سرمایه‌داران لیبرال را تجویز می‌کند تا نهایتاً این بار این سرمایه‌داران به قدرت دست یابند.

این دیدگاه ورشکسته که مارکسیست‌ها را متهم می‌کند که سیر تحولات جامعهٔ ایران را نمی‌شناسند ـ ضمن این که نیمه‌ای از حقیقت را بیان می‌کند ـ در لفافهٔ «بررسی علمی ایران» و نفی تلاش کمونیست‌ها در تکیه به مبارزهٔ طبقاتی و ضرورت انجام انقلاب سوسیالیستی، تدریجاً دارد به شیپور تبلیغاتی بورژوا لیبرال‌ها تبدیل می‌شود. در حالی که اینان هم‌اکنون با روی کار آمدن «اصلاح‌طلبان» رژیم ولایت فقیه می‌بینند که آنان به عنوان مدافعان سرمایه‌داری لیبرال که با سرمایه‌داری دولتی در تضاداند، در همین دوران کوتاه قدرت‌گیری‌شان، چیزی که در مخیله‌شان خطور نمی‌کند برچیدن استبداد مورد نظر این حضرات است و بقایای مدافعان بورژوازی لیبرال سکولار نیز هیچ‌گاه در تاریخ حقوق کارگران و زحمت‌کشان و کمونیست‌ها را به رسمیت نشناخته‌اند.

از سوی دیگر، جناح دیگری از روشنفکران خرده‌بورژوا که می‌بینند با گذشت زمان و ورشکستگی نظام سرمایه‌داری، سوسیالیسم اعتباری روزافزون در میان توده‌های کارگر و زحمت‌کش می‌یابد، به دست‌کاری در اصول اساسی کمونیسم علمی می‌پردازند و راه حل پیش روی سوسیالیسم را از جمله در گرو «دموکراسی مشارکتی» ذکر می‌کنند.

کمونیسم علمی بر اساس تحلیل طبقاتی از جوامع بشری و این که مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله جامعهٔ جهانی انسان‌ها را به حد ازخودبیگانگی کشانده، راه حل زیر را ارائه می‌دهد: از بین بردن استثمار و ستم و انواع تبعیض‌های موجود در جامعه جز از طریق انقلاب قهرآمیز، سلب مالکیت خصوصی و استقرار مالکیت عمومی ممکن نیست. در این راستا، طبعاً در جامعهٔ سوسیالیستی سلب‌مالکیت‌شدگان به راحتی حاضر نیستند بهشت حاکمیت ازدست‌رفته‌شان را با میل و رغبت در اختیار هدایت آنانی بگذارند که فاقد مالکیت‌اند و اینان طبق شواهد عظیم تاریخی مجبورند نسبت به سلب‌مالکیت‌شدگان دیکتاتوری اعمال نمایند تا آن‌ها نتوانند با تدارکی ضدانقلابی، بهشت ازدست‌رفته‌شان را به مثابه مشت ناچیزی از مردم دوباره به دست آورده و به استثمار و ستم اکثریت عظیم ساکنان کشورهای جهان بپردازند.

به همین علت، کمونیسم علمی بدون ریا و تزویر دیکتاتوری پرولتاریا و دموکراسی شورایی را دوران اولیهٔ گذار به کمونیسم ذکر کرده و حتی طی این دوران تاریخی، انجام انقلابات فرهنگی متعدد را برای زدودن کلیهٔ افکار و سنت‌های ارتجاعی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بیان کرده است.

تاریخ جوامع بشری نشان داده که علیرغم خصلت جهانی انقلابات پرولتری به دلیل به وجود آمدن حلقه‌های ضعیف در زنجیر اسارت سرمایه‌داری امپریالیستی، می‌توان این زنجیر را در این حلقه‌ها شکست و در حیطهٔ تلاش برای استقرار سوسیالیسم در آن‌ها پیش رفت. این تاریخ هم‌چنین نشان داده که سرمایه‌داری جهانی با تمرکز کلیهٔ نیروهای اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و تبلیغاتی خود تلاش کرده تا پدیدهٔ نوظهور سوسیالیسم را در نطفه خفه کند. امری که حاکی از حدت و سبوعیت مبارزهٔ طبقاتی از جانب سرمایه‌داری جهانی می‌باشد.

کمونیسم علمی هیچ‌گاه ادعا نکرده است که تا آخرین رمز و رموز پیش روی جامعهٔ سوسیالیسم را می‌تواند از پیش تعیین کند و با احترام به اصل ارجحیت پراتیک به مثابه شیوه‌ای ماتریالیستی به جز در نکات عام بینشی، از حرکت مشخص هر جامعه در زمان معین برای پیش بردن اصول سوسیالیستی دفاع می‌کند. به همین علت جز بیان نکات اساسی مربوط به نظام‌های طبقاتی و از جمله نظام سوسیالیستی نیز که هنوز نظامی طبقاتی است، ضمن این که تلاش برای به زوال کشاندن طبقات، مبارزهٔ طبقاتی، دولت طبقاتی می‌کند، تا به جامعهٔ کمونیستی در جهان آزاد از هرگونه استثمار و ستم و تبعیض گام بگذارد، وارد جزئیات ساختمان سوسیالیسم از قبل نمی‌شود.

بنابراین رشد جامعهٔ سوسیالیستی در گرو حل مسائل آن توسط سازندگان آن و نه توسط بقایای نظام سرمایه‌داری یعنی بقایای بورژوازی سلب‌مالکیت‌شده، تعداد قابل ملاحظهٔ خرده‌بورژوازی و بقایای جامعهٔ فئودالی است که در لفافهٔ مذهب و آیین و رسومات آن سدی در پیش روی سوسیالیسم می‌باشند. به این اعتبار، کسانی که با تمام وجود برای ساختن جامعهٔ سوسیالیستی تلاش می‌کنند، نباید حتی برای یک لحظه مبارزهٔ طبقاتی موجود در سطح چنین جامعه‌ای را که بسیار حادتر و پیچیده‌تر و ظریف‌تر پیش برده می‌شود، کنار بگذارند.

حال اگر به استدلال مدافعان نظام دموکراسی مشارکتی در سوسیالیسم توجه کنیم، محور اساسی آن کنار گذاشتن مبارزهٔ طبقاتی و تبلیغ «همه با هم» از طریق این دموکراسی در پیشبرد مسائل در سوسیالیسم می‌باشد. این خیالبافی‌ها و نفی اصول تئوریک کمونیسم علمی، در مورد پیشبرد مبارزهٔ طبقاتی بنا بر رشد دیالکتیکی این اصول، علف‌های خاردار مضری هستند که در باغ گل و ریحان مبارزهٔ طبقاتی روییده و تنها و تنها در خدمت بورژوازی لیبرال مقامی می‌یابند و بزرگ‌ترین تحول آنان هم در حد سکولار شدن است و نه بیشتر!

درک یک‌جانبهٔ روشنفکران خرده‌بورژوا از مقولهٔ دموکراسی و معادل قرار دادن آن با آزادی، خود زمینه‌ساز گرایش‌های فوق می‌گردد. چه از نظر تاریخی و چه بنا به تحلیل طبقاتی توسط کمونیسم علمی، دموکراسی در سطح حاکمیت معنا می‌یابد که تحت عنوان «حکومت مردم بر مردم» بیان می‌شود. تضاد این ادعا در خودش آشکار است. حاکم شدن و حکمراندن عدّه‌ای از مردم بر عدّهٔ دیگر مفهومی جز نابرابری بین آنان ندارد. به این اعتبار دموکراسی حلال مشکلات مردم و رهایی و آزادی آنان نیست.

مارکسیسم با تدقیق همین ناروشنی است که دموکراسی را امری طبقاتی می‌داند و نشان داده است که در تاریخ جوامع بشری، صاحبان وسایل تولید و مبادله تا به امروز حاکم بوده‌اند، و بر اکثریت عظیمی از مردم که فاقد این وسایل بوده و تنها صاحب نیروی کار خود بوده‌اند و پیوسته تحت استثمار و ستم و تبعیض قرار داشته‌اند، حکمرانده‌اند. به همین جهت از «دموکراسی برده‌داری، فئودالی و بورژوایی» که آزادی‌ها را برای برده‌داران، فئودال‌ها و سرمایه‌داران اساساً تقدیم کرده‌اند، صحبت کرده و می‌کنند.

کمونیست‌ها هم‌چنین اعتقاد به این دارند که «تاریخ بشر، تاریخ مبارزهٔ طبقاتی» و «تلاش برای گذار از حیطهٔ ضرورت‌ها به قلمرو آزادی» بوده است. نتیجه آن که نظیر همهٔ جوامع طبقاتی در سوسیالیسم نیز حاکمیت و دیکتاتوری طبقهٔ کارگر ـ به مثابه اکثریت جامعه ـ بر بورژوازی ـ به مثابه اقلیت ـ سلب‌مالکیت‌شده و بقایای افرادی که در ضدیت با سوسیالیسم قرار داشته باشند، اعمال خواهد شد و برای کلیهٔ افراد غیرکارگری که همراه کارگران در پیشبرد سوسیالیسم فعالیت می‌کنند دموکراسی پرولتاریایی (حق انتخاب کردن و انتخاب شدن به شیوه‌ای شورایی، استفاده از آزادی عقیده و بیان و تجمع و تحزب) وجود خواهد داشت. و برای مخالفان نظام سوسیالیستی که مشتی ناچیز می‌باشند به جز آزادی عقیده و بیان و رأی‌دهی، امکان دیگری داده نخواهد شد. قابل تصور نیست که نظام پوسیدهٔ ارتجاعی را اول سرنگون باید ساخت و سپس به مدافعان این نظام پوسیده و سرنگون‌شده هر نوع آزادی مورد استفادهٔ مدافعان نظام نو و به خصوص متشکل شدن را دو دستی هدیه نمود تا علیه آن دست به اقدام بزنند. این امر در شرایطی که انقلاب سوسیالیستی در اکثر کشورهای جهان رخ نداده و در اندک کشورهایی که در محاصرهٔ نظام سرمایه‌داری جهان باشند، پیروز شده باشد، بیش از پیش مصداق می‌یابد و خطرناک‌ترین تصمیم قانونی در سرنگونی خود نظام سوسیالیستی می‌باشد. قانون اساسی سوسیالیسم نیز توسط شوراهای کارگری و زحمت‌کشان تصویب شده و حتی در صورت ضرورت به رأی عمومی مردم هم گذاشته خواهد شد. و تخطی در هر سطحی از آن طبعاً به مجازات نیاز خواهد داشت.

کلیهٔ کمونیست‌هایی که آغشته به باورهای خرده‌بورژوایی نیستند، ضرورت دارد که در مبارزات طبقاتی پیش رو در ایران به مبارزه با نظرات رفرمیستی و اصلاح‌طلبانه و لیبرالیستی بورژوایی به مثابه «رهایی‌بخش» پرداخته و مانع آن شوند که توهمات جدیدی در روند مبارزهٔ طبقاتی میدان شکوفایی پیدا کنند و بار دیگر در به حاکمیت رساندن بورژوازی لیبرال سکولار قرار بگیرند. فراموش نکنیم که بورژوازی لیبرال کنونی در صورت قدرت‌گیری در ایران همانند پیشینیان ۲۰۰ تا ۴۰۰ سال پیش خود فکر نمی‌کند، چون که مبارزهٔ طبقاتی علیه فئودالیسم در ایران در شرایط کنونی تعیین‌کنندهٔ مناسبات طبقاتی حاکم و استراتژیک نیست و مبارزهٔ طبقاتی در سطح استثمار کارمزدی اساساً جریان دارد. بورژوازی لیبرال از سوسیالیسم به مراتب بیشتر از بقایای نظام فئودالی هراس دارد.

ک. ابراهیم ـ ۱۰ آذر ۱۳۹۲

رنجبر ۲۵٦Download
رنجبر ۲۵۵Download
رنجبر - ۲۵۴Download
رنجبر ۲۵٣Download
رنجبر ۲۵٢Download
رنجبر ۲۵١Download
رنجبر ۲۵۰Download
رنجبر ۲۴٩Download
رنجبر ۲۴٨Download
رنجبر ۲۴٧Download
٢٤٦Download
©2026 www.ranjbaran.net | Design: Newspaperly WordPress Theme