امروزه همه بر این باور هستند که خاورمیانه در حال تغییرات بزرگی است. تغییرات فوق شاید باعث تغییرات جغرافیایی خاورمیانه نشود ولی در جغرافیای سیاسی آن شاهد شروع تغییرات بزرگی هستیم که چهره سیاسی نظامی خاورمیانه و از جمله ایران را با تغییرات کلی روبرو خواهد کرد.
روشن است این تغییرات ناگهانی روی نداده است و جنگ امریکا و اسرائیل با ایران، آنرا تشدید کرده است. حزب رنجبران در تحلیل هایش همیشه این نکته را مطرح کرده است که خاورمیانه یکی از مراکز مهم و گرهگاه رقابت قدرت های بزرگ جهانی است. در نتیجه اکثر رویدادهای سیاسی و نظامی و اقتصادی بر دو پایه رشد کشورهای خاورمیانه و یا سقوط آنها و از طرف دیگر نفوذ و تلاش قدرت های امپریالیستی و بویژه آمریکا و غرب بوده است.
در تحلیل اوضاع امروز خاورمیانه مسائل مختلف در طول بیش از ۱۰۰ سال در دوران سرمایه داری شدن خاورمیانه همچون گره کوری باقی مانده است. تقسیم کشورهای بزرگ به کوچک و اختلافات مرزی، ایجاد کشورصهیونیستی اسرائیل و سیاست الحاق سرزمین های اعراب و حل نشدن مسئله فلسطین، کردستان حوثی ها و….. به عنوان مسئله ملی و تضاد کشورهای خاورمیانه بر سر ریشه های مذهبی و ….از جمله مسائل حل نشده خاورمیانه هستند که با نفوذ سرمایه امپریالیستی بعد از جنگ دوم جهانی چهره بشدت ناثباتی به خاورمیانه داده است. ناثباتی فوق همه عرصه های اجتماعی این کشورها را در بر می گیرد، ناثباتی سیاسی و بحران حکومت های خاورمیانه که به گسترش اعتراضات ضد حکومتی انجامیده ، که عمدتا ناشی از نظام سرمایه داری فاسد و رانتی و پیوند سرطانی آن با سرمایه داری امپریالیستی، فاصله عمیقی بین دولت و مردم در این کشورها بوجود آورده است.
امپریالیست ها با توطئه و کودتا و فشارهای اقتصادی و سیاسی، نیروهای سیاسی را به قدرت رساندند که کاملا دولت هایی مرتجع در عین حال ناشی از ضعف قدرت های امپریالیستی به نیروهای ضد تداخل نیروهای خارجی در امور خود تبدیل شده اند. این دولت های جدید که عمدتا از منابع سرشار زیر زمینی و دولت های متمرکز با سرزمین های وسیع و بوروکراتیک عمدتا نظامی اداره میشوند. خود در حال شکل دهی به نوعی از صف بندی سیاسی در سطح منطقه ای هستند که مختص خاورمیانه هم نیست. اقتصاد خاورمیانه کاملا با سرمایه های جهانی درهم ادغام شده است اما از این ادغام نبایستی حق برداشت برابر در بازارهای مالی را فهمید. ولی همین صف بندی های جدید بدون رهبری دارودسته های امپریالیستی مناسبات جدیدی را با امپریالیسم و سیاست های آن، را باز کرده اند.
ما با معاهده هایی مانند در آمریکای لاتین و معاهده سه کشور آفریقایی مالی و نیجر و بورکینافاسو و سپس کنفدراسیون کشورهای ساحل در آفریقا، که در حال گسترش است و دهها معاهده های اقتصادی فرهنگی نظامی در سطح کشورهای کوچک منطقه ای روبرو هستیم که از همین روند عمومی نشئت می گیرد. برخی آنرا مانند کنفرانس کشورهای غیر متعهد در دوران جنگ سرد می دانند.
اخیرا معاهده ای بین سه کشور ترکیه ، پاکستان و عربستان سعودی به نام ” معاهده مکه ” بسته شده است. اولین توضیح این معاهده برخورد رسمی بود که کشورهای مزبور اعلام کردند که این معاهده علیه هیچ کشوری نیست. اولین برخورد ایران خیلی دوستانه نبود ولی با تغییر موضع رژیم اسلامی و موضع گیری مبنی بر اینکه آنها کشورهای دوست و همسایه ما هستند و ما خواهان خاورمیانه بدون نفوذ خارحی هستیم عملا وارد مناسبات دوستانه با روابط جدید سه قدرت خاورمیانه ای شد. اردوغان اعلام کرد که خواهان گسترش این اتحادیه در همه کشورهاست. البته همه می دانند که ترکیه عضو ناتو ، پاکستان متحد سابق اتمی آمریکا و عربستان بزرگترین حامی مال آمریکا در خاورمیانه بوده و هستند. حتی اگر این اتحادیه با چراغ سبز اروپا هم در حال شکل گیری است ولی بهر رو از سه قدرت خاورمیانه جدا جدا ، شکلی از قدرت بالاتری را سازماندهی می کند. شبیه این معاهده را ترکیه با برخی از کشورهای آسیای میانه ترک زبان البته نه در سطح نظامی، هم مبادله کرده است. حتی اگر این معاهدات نتواند در کوتاه مدت شکل عملی بگیرد اما نشان از روندی دارد که در حال تعریف خاورمیانه جدید بدون قدرت مسلط می باشد. اساس این معاهدات چند نکته را شامل میشود، سرمایه گذاری متقابل در امور صنعتی و معادن زیر زمینی ، مبادلات اطلاعاتی نظامی ، تشکیل بازار مشترک و آزادی مسافرت و توریسم، همکاری های نظامی. این نکات جدید در صورت تحقق دست امپریالیست ها را از دخالت در امور این کشورها تا حد زیادی کوتاه کرده و آنها را مجبور به عقب نشینی از برخی تقاضاهای هژمونی طلبانه می کند. در عین حال بایستی مجددا به این مسئله تاکید کرد که این روند ، بندهای اقتصادی و نظامی این گونه کشورها را از امپریالیست ها و ابرقدرت های جهان قطع نکرده بلکه در مواقعی تشدید هم می کند. صورتی دوگانه از یک تضاد “تضاد بین کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری جهان سومی و تضاد بین رقابت های قدرت های امپریالیستی که به ضعف هژمونی آنها می انجامد ”. اینکه برخی به این معاهده هسته اولیه ناتوی اسلامی و برخی آنرا طرح آمریکا در عربی کردن جنگ با ایران می دانند چیزی از مسئله تلاش کشورهای بزرگ خاورمیانه برای عرض اندام در سیاست منطقه ای کم نمی کند.
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، همانطور که نقاط ضعف اقتصادی و نظامی ایران را آشکار کرد، نقاظ ضعف امپریالیسم آمریکا را هم در همین دو زمینه بوضوح نشان داد. آمریکا بیش از ۵ دهه با به رخ کشیدن قدرت نظامی از کشورهای بویژه نفت خیز عرب پول های هنگفتی را تحت عنوان حفاظت از امنیت این کشورها دریافت می کرد. جنگ ۴۰ روز بشکلی آشکار نشان داد. که امنیت مسئله ای صرفا نظامی نیست و در مناسبات جغرافیای سیاسی به عوامل مختلفی وابسته است. آمریکا هم قدرتی نیست که قادر به هر کاری باشد.
این درگیری بسیاری از کشورهای جهان را که بصورتی دربست وابسته با سیستم نظامی اقتصادی آمریکا هستند، محبور به باز تعریف مسئله امنیت خواهد کرد. اما اگر مسئله مشخص خاورمیانه را بررسی کنیم آمریکا هنوز می تواند از اهرم هایی در کشورهای خاورمیانه و بویژه اسرائیل برای فشار به کشورها استفاده کند. کشورهای خاورمیانه مدتهاست متوجه شده اند که آمریکا و غرب در حال سرکیسه کردن آنها هستند. این جنگ موقعیتی فراهم آورده است که آنها آشکارتر منافع خود را مطرح کرده و با امپریالیست ها مرزبندی کنند.
سرنوشت این گونه اتحادیه های کوچک معمولا نقش پررنگی در سرنوشت کشورها نداشته است اما با توجه به تغییرات جدید در جهان و رشد کشورهای نوظهور اقتصادی و افول هژمونی آمریکا، این امکان هست که این گونه اتحادیه ها سرنوشت متفاوتی از گذشته را رقم زنند. اما بهر رو آنها در چهارچوب سرمایه داری و در دوران امپریالیسم هستند و همین موضوع عدم امکان این اتحادیه ها را برای بدست گرفتن سرنوشت کشورها و مردمشان بصورتی مستقل، به دنبال دارد. ما با کنفرانس کشورهای غیر متعهد در دوران جنگ سرد روبرو بودیم که جدا از برخی کارهای مثبت عملا توان تاثیر گذاری بر روندهای جهانی را نداشتند. دلیل این مسئله به موضوع مبارزه طبقاتی و مبارزات ضد امپریالیستی در دوران کنونی بر می گردد. محدودیت های تاریخی که طبقات سرمایه داری در این گونه کشورها در دوران امپریالیسم و انقلابات اجتماعی از آن برخوردارند، نه در دفاع از منافع خود، بلکه ترس از طبقات فرودست اجتماعی است که بطور دائم مجبور است بودجه های خود را در زمینه سرکوب های اجتماعی به چاه ویل بریزند. و در قدم اول سازمان های سرکوب را آماده بکار نگه دارد.
چالش هایی که امروز در خاورمیانه جریان دارد جدا از اعمال نفوذ تاریخی امپریالیست ها در کشورهای خاورمیانه، بخشی به چالش های بین دولت های سرمایه داری این کشورها با طبقات فرودست که دیگر حاضر به تحمل وضع موجود نیستند، برمی گردد. حکومت های خاورمیانه ای در طی دهه ها زیر سلطه نیروهای امپریالیستی بوده اند و در عین حال با بهره گیری از ضعف های مختلف سیستم های امپریالیستی از یک بورژوازی قدرتمند با منابع مالی گسترده برخوردار شدند. بورژوازی که دیگر سلطه بدون چون و چرای غرب را بر خود نمی پدیرفت . روند تکامل بورژوازی کشورهای خاورمیانه در عین اینکه با سرمایه صدور امپریالیستی شکل گرفت ولی بعلل وجود منابع عظیم انسانی و جغرافیایی و اقتصادی – نظامی و موقعیت های ویژه سرزمینی، قدم به قدم به شکل گیری دولت های مقتدر استبدادی ولی متمرکز انجامید. روشن است که غرب هم تلاش کرد که با توطئه و براه انداختن کودتا و اشغالگری به روند اقتدار دولتی در خاورمیانه ( بغیر از اسرائیل ) نقطه پایان بگذارد.
بعد از جنگ دوم جهانی روند دیگری در کشورهای خاورمیانه برای متحد شدن باهم شکل گرفت که هیچگاه به آنها اجازه متحد شدن داده نشد. اما دو روند رقابت بین کشورهای خاورمیانه از یک سو ، مبارزات داخلی این کشورها از سوی دیگر ونهایتا دخالت دائم امپریالیست ها، شکل ناثباتی به خاورمیانه داده بود. جنگ سرد بعد از جنگ دوم جهانی برخی از این کشورها را به اردوگاه شرق تحت رهبری شوروی و اکثر آنها را در اردوگاه غرب به رهبری آمریکا کشاند. این وضع با سایه و روشنهایی تا فروپاشی اردوگاه شرق ادامه داشت. حتی کنفرانس غیر متعهد ها که از کشورهای فقیر و مترقی تشکیل شده بود و خواهان استقلال تصمیم گیری های سیاسی و اقتصادی در سطح جهانی بود نتوانست نقش موثری در روابط بین المللی ایفا کند.
سئوالات زیادی در رابطه با ائتلاف سه کشور عربستان و ترکیه و پاکستان مطرح است: ۱- ایا این ائتلاف با همکاری آمریکا و غرب برای ایجاد یک محور جدید علیه محور مقاومت و یا جلوگیری از نفوذ رقبای آمریکا شکل گرفته است ؟ ۲- آیا بطور واقعی کشورهای این ائتلاف نوع جدید از امنیت و پیشبرد منافع را برای خود تعریف کرده اند. ۳- آیا این ائتلاف امکان و ظرفیت تحقق یک محور جدید بدون دخالت امپریالیستی در خاورمیانه را د ارد.
آنچه که روندهای چند دهه گذشتته نشان داده است که هیچکدام از محورهایی از این دست قادر به ، نه تنها گریز از فشارهای امپریالیست ها نمی شوند، بلکه در بسیار مواقع خود به مانعی بر سر مبارزات ضد امپریالیستی مردم تبدیل می شوند.
توده های زحمتکش خاورمیانه در طی بیش از صد سال و با داشتن منابع عظیم نفت و گاز و سرزمین های استراتژیک وسیع و نیروی انسانی فراوان ،همیشه در فقر و جنگ و عدم امنیت و غارت منابع طبیعی خود زیسته اند. این روند را پایانی نیست تا زمانی که امپریالیست ها و دولت های مرتجع سرمایه داری این گونه کشورها در چهارچوب سیستم سرمایه داری به دنبال سود و طمع بیشتربویژه از طرف امپریالیست ها و بویژه امپریالیسم آمریکا و همراهی دولت ها و رهبران کشورهای این منطقه استراتژیک شریک غارت مردمان شان هستند و یا شریک دزد و رفیق قافله ، هستند. تجاوز و اشغالگری ، محاصره اقتصادی و براه انداختن جنگ های داخلی همچنان با شدت در خاورمیانه جریان دارد جلوی این گونه بربریت سرمایه داری را باید گرفت ، خاورمیانه باید بدست توده های زحمتکش و کارکنان آن اداره شود و مفت خوران و غارتگران جایی در آینده خاورمیانه نخواهند داشت.
وقت آنست که نیروهای چپ و کمونیست این کشورها بیش از گذشته بخاطر مبارزه با ارتجاع سرمایه داخلی و امپریالیست ها با هم همکاری کنند. دفاع متقابل کمونیستها از مبارزات کشورهای خاورمیانه در عین حال که یک همبستگی منطقه ای در موقعیتی حساس است ولی همزمان کمک بزرگی به ایجاد انترناسیونالیسم پرولتری خواهد کرد.
دست امپریالیست ها از خاورمیانه کوتاه
زنده باد مبارزات توده های زحمتکش خاورمیانه علیه ارتجاع داخلی و امپریالیست ها
پیش بسوی متحد شدن کمونیست های خاورمیانه
زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری
مهران پیامی