Skip to content

www.ranjbaran.net

حزب رنجبران ایران

Menu
  • خانه
  • زیست محیطی
  • دیدگاه و مقالات
  • کارگری
  • آرشیو نشریه رنجبر
  • اسناد حزب
  • آثار کلاسیک مارکسیستی
  • تماس با ما
  • جانباختگان
  • ویدیوها
  • زنان
Menu

جنگ تجاوزگرانه  امپریالیستی و وظایف ما

Posted on 24/08/2026

تفاهم‌نامه‌ای که اخیراً پس از جنگ ۴۰ روزه میان ایران و آمریکا امضا شد، تاکنون به‌طور مکرر – عمدتاً از سوی آمریکا و اسرائیل و به‌طور جانبی از سوی ایران – نقض گردیده است. تاکنون صدها حمله علیه یکدیگر انجام شده و چشم‌انداز روشنی بر آن متصور نیست. در تمامی مفاد قرارداد، اختلافات جدی میان ایران و آمریکا وجود دارد. فشار آمریکا به شکست ایران منجر نشده و آمریکا خود دچار مشکلات جدی انرژی و اقتصادی است.

از سوی ایران، اگرچه فروش نفت به‌صورت محدود انجام گرفته، اما آمریکا مجدداً اجازهٔ فروش نفت را لغو کرده است. در واقع، دو طرف جدا از بی‌اعتمادی عمیق به یکدیگر، عملاً تقابل را ادامه داده‌اند. جنگ برای آمریکا هزینه‌های سنگینی به بار آورده و طولانی‌شدن آن نه‌تنها تهدیدها را از سر ایران و آمریکا کم نکرده، بلکه بر دامنه و عمق آن افزوده است. به‌ویژه آنکه آمریکا در مسئلهٔ امنیت سرزمینی خود نمی‌جنگد و با جغرافیای جنگی هزاران کیلومتر فاصله دارد و این فاصله، هزینهٔ جنگ را برای آمریکا سنگین‌تر می‌کند.

روشن است که این مردم ایران، آمریکا و اسرائیل هستند که بهای جنگ را می‌پردازند. رهبران آمریکا مانند قهرمانان فیلم‌های وسترن سخن می‌گویند و رهبران ایران بر طبل تابعیت از رهبر مطلقهٔ فقیه و گردن‌نهادن به سیاست‌های رژیم و رشد خرافات و مرده‌پرسی می‌کوبند.

در آمریکا، بیش از یک میلیون نفر در زندان‌ها به‌سر می‌برند و میلیون‌ها نفر کوپن غذا دریافت می‌کنند. چهرهٔ فقر هرچه بیشتر آشکار می‌شود. رهبران آمریکا بیشتر به قلدری و زورگویی آشکار در همهٔ عرصه‌های سیاست بین‌المللی روی آورده و سیاست‌های راست و فاشیستی را به‌طور دائم تبلیغ و تشویق می‌کنند. آمریکا می‌کوشد با قلدری، عقب‌ماندگی‌های پنج دههٔ اخیر اقتصادی و فناوری خود را در سطح بین‌المللی جبران کند و منابع مالی فراهم آورد تا بتواند جلوی رقبا بایستد. ترامپ حتی به اوباماکیر (طرح بیمهٔ درمانی اوباما) نیز رحم نکرد. کنترل نفت و کشورهای نفتی، بخشی از راهبرد امپریالیسم آمریکا برای دست‌یابی به ثروت‌های نفتی و مهار رقبای بین‌المللی است.

در ایران، وضع به گونه‌ای دیگر است. جنگ باعث ویرانی‌های گسترده‌ای شده است. برخلاف آنکه همهٔ مردم انتظار داشتند تفاهم‌نامه باعث آتش‌بس دائمی و کاهش تنش‌های نظامی میان ایران و آمریکا شود، این امید در طی این مدت به یاس تبدیل شده است. اختلافات نه‌تنها در درون حکومت ایران، بلکه حتی در میان جناح‌های رقیب دولتی در آمریکا بر سر این جنگ بیشتر شده است. بحران در هر دو طرف به‌اشکال مختلف در حال تشدید است. هیچ‌یک چشم‌اندازی را برای برون‌رفت از این جنگ متصور نیستند. «نه جنگ و نه صلح»، نوعی سردرگمی در منافع دو طبقهٔ حاکم در ایران و آمریکاست، که حتی با توجه به منافع خود قادر به اتخاذ یک استراتژی در این مورد نیستند. هرچه بحران بیشتر عمق پیدا می‌کند.

“ما کمونیست‌ها مخالف هر جنگی هستند که به ملت‌ها ظلم کند و مردم را به بند کشد، اما ما از جنگ‌های انقلابی که ملت‌ها را آزاد می‌کند و مردم را رهایی می‌بخشد، حمایت می‌کنیم”. 

(مائو تسه‌تونگ، دربارهٔ جنگ درازمدت، ۱۹۳۸)

جنگ در تمامی کشورها چند مسئله را تشدید می‌کند: 

) بودجه‌های نظامی را بالا می‌برد، ارزش پول ملی را پایین می‌آورد، بودجه‌های عمرانی را متوقف یا کاهش می‌دهد، مالیات‌ها را بالا می‌برد و به تورم دامن می‌زند،  بیکاری را رشد می‌دهد.

معنای آن برای مردم ایران، آمریکا و اسرائیل، با تفاوت‌هایی، عبارت است از: کاهش درآمد، کوچک‌شدن سفرهٔ مردم، رشد افسارگسیختهٔ تورم، پرداخت مالیات بیشتر، کمبود و کاهش خدمات اجتماعی به‌ویژه برای طبقات متوسط و پایین، نظامی و امنیتی‌شدن جامعه، کنترل پلیسی بیشتر، درهم‌کوبیدن اتحادیه‌های کارگری، عقب‌راندن نقش روشنفکران به بهانهٔ خطر امنیت ملی، از بین‌رفتن فرهنگ امنیت جمعی، رشد خودمحوری، و تضعیف انجیوهای مستقل اجتماعی. کشورهای ضعیف‌تر به دلیل عدم استفادهٔ صحیح از منابع انسانی و اقتصادی، بیشتر متضرر می‌شوند. باز هم سربازان بیشتری کشته می‌شوند و جامعه بیش از پیش از خود بیگانه می‌گردد؛ جامعه‌ای که برای اقشار فقیر و تهی‌دست از پیش چیزی برای از دست دادن نداشته است.

پیش از جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، جنبش‌های اجتماعی در حال رشد بودند. جنبش‌هایی که اگرچه جانباختگان زیادی برجای گذاشتند، اما دستاوردهای زیادی داشتند و رژیم را به عقب‌نشینی‌های متعددی وادار کردند. جنبش دی‌ماه در ادامهٔ همان جنبش بود و به‌همین دلیل به‌سرعت گسترش یافت و بسیاری از شهرها و شهرک‌ها را دربرگرفت. این جنبش در ادامهٔ اعتراضات خود، به‌دنبال دستاوردهایی در زمینهٔ اقتصاد و کاهش فشار اقتصادی بر مردم بود، اما در خیانت و سرسپردگی رهبران سلطنت‌طلب، با کمک امپریالیست‌ها (به‌ویژه آمریکا و رژیم اسرائیل)، به درگیری مسلحانه‌ای کشیده شد که تودهٔ مردم آمادگی شرکت در آن را نداشتند. آنها با بازی با قیام و مبارزهٔ مسلحانه، عملاً آن را به شکست کشاندند و به جمهوری اسلامی بهانهٔ کافی برای سرکوب آن دادند.

وقتی شرایط جنبش‌های اجتماعی در جامعه فراهم باشد، سرکوب فقط می‌تواند در دوره‌ای کارایی داشته باشد. در یک روند زمانی، جنبش‌ها بازتوانمند می‌شوند و با تجربه‌ای بیشتر به خیابان بازمی‌گردند. در جنبش دی‌ماه ۱۴۰۵، سلطنت‌طلبان (به‌مثابهٔ نمایندگان بورژوازی راستِ پروامپریالیستی) بخشی از خرده‌بورژوازیِ تحقیرشدهٔ عجول و بدون چشم‌انداز را با خود بر سر مسئلهٔ قدرتِ پروامپریالیستیِ سلطنت متحد کردند و با این کار، نیروی خفتهٔ آن را برای مدتی به نردبان قدرت‌گیری در ایران تبدیل کردند. در نبود یک نیروی سازمان‌یافتهٔ دموکراتیک و انقلابی، این کشیده‌شدنِ بخشی از خرده‌بورژوازیِ مرفه به سوی بورژوازیِ راستِ سلطنت‌طلب، مسئله‌ای است که باید برای آیندهٔ کار کمونیستی در ایران مورد بررسی دقیق قرار گیرد.

امروز نظریه‌ای مطرح است که همهٔ جنگ‌ها ارتجاعی‌اند و از این قاعده که «نهایتاً بهای جنگ‌ها را مردم می‌پردازند» به این نتیجه می‌رسند که هیچ جنگی اخلاقاً نباید اتفاق بیفتد. این نتیجه‌گیری با دیالکتیک تاریخ نه همخوانی دارد و نه درست است. اگر جنگ‌ها را فقط مقطعی و در زمان جنگ در نظر بگیریم، این قاعده که «جنگ‌ها به ضرر مردم هستند» ظاهراً درست است، اما اگر نگاهی تاریخی به جنگ‌ها بیندازیم، باید میان جنگ‌های ارتجاعیِ طبقات حاکمِ ستمگر و استثمارگر، با جنگ‌های انقلابی و رهایی‌بخشِ طبقات فرودست و محکوم، تفاوت اساسی قائل شویم. جملهٔ «هیچ جنگی نباید رخ دهد» دقیقاً همان صلح‌طلبی لیبرال است که لنین آن را «فرار از مبارزهٔ طبقاتی» می‌نامد. مائو می‌گوید: «صلح تنها از طریق جنگ به دست می‌آید» – منظور او جنگ انقلابی برای سرنگونی ستمگران است. باید به‌جای محکومیت اخلاقیِ کلیِ جنگ، محکومیت طبقاتی از جنگ‌های امپریالیستی صورت گیرد و هم‌زمان، ضرورت آمادگی برای جنگ انقلابی علیه سرمایه‌داری داخلی مطرح شود.

آنچه در جنگ مهم است، صرفاً دلسوزی بورژوامنشانه علیه جنگ‌ها نیست، بلکه درک این مسئله است که جنگ توسط کدام طبقه رهبری می‌شود و اهداف تاریخی آن چیست. این دو نکته، بنیادین‌ترین درک آگاهانه از جنگ‌ها در دوران کنونی است. در اینجا ما با دو رژیم سرمایه‌داری روبرو هستیم: یکی امپریالیستی و دیگری با ادعای هژمونی‌طلبی منطقه‌ای. یکی به یک کشور جهان‌سومی برای تأمین سرکردگی جهانی‌اش تجاوز کرده و دیگری رژیمی سرمایه‌داریِ هژمونی‌طلبِ منطقه‌ای و به‌شدت مرتجع و خرافی است که با حضور آمریکا به‌شدت مخالف است. اما نقش مردم در کجاست؟ نه جنگ را شروع کرده‌اند و نه پایان می‌دهند. نقش آنها در تأمین مالی و انسانی جنگ است و این با منافع مردم در ایران، آمریکا و اسرائیل کاملاً مغایرت و ضدیت دارد. ما مخالف دفاع و مبارزه علیه اشغالگری و غارت توسط امپریالیست‌ها نیستیم، اما آیا در این مبارزه که مردم فقیر و زحمتکش بهای آن را می‌پردازند، نقشی در سیاست و رهبری آن دارند؟ به هیچ وجه. به همین دلیل، کارگران و زحمتکشان، هرچند خواهان اشغال و تجاوز و غارت کشورشان نیستند، اما خواهان آن هستند که با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی – در عین مخالفت با تجاوز – جهانی نو بسازند؛ جهانی که دولت های سرمایه داری جرأت تجاوز و حمله به یک کشور را از سر بیرون کند و به‌جای دولت‌های سرمایه‌داری، کشور کارگران و زحمتکشان، صلح و همزیستی را جایگزین جنگ کند. در این مقطع، ساختن کشوری قوی، آباد، با مردمی متحد و آزاد از قید ستم و سرمایه، با دولتی برآمده از کارگران و زحمتکشان، قدم اولِ از میان‌بردن هر نوع جنگی است. به‌عبارت دیگر، نباید از رژیم جمهوری اسلامی در برابر آمریکا دفاع کرد، بلکه باید از تضعیف هر دو دشمن (امپریالیسم خارجی و سرمایه‌داری داخلی) برای پیشبرد انقلاب پرولتری بهره برد.

به‌هرروی، تأثیرات جنگ، دلار را به سطح ۱۸۵ هزار تومان رساند و سطح فقر و بیکاری را گسترش داد. اما همان‌طور که در شماره‌های قبلی رنجبر نیز نوشته‌ام، رژیم جمهوری اسلامی دولتی فقیر نیست؛ فقر مردم نشان از استثمار و غارتی دارد که هر روزه توسط طبقهٔ حاکمه در ایران انجام می‌شود. هنوز تأثیر جنگ و فشار اقتصادی کاهش نیافته که رژیم اسلامی میلیون‌ها دلار را صرف گردش جنازهٔ خامنه‌ای در شهرها و بسیج توده‌های متوهم و مذهبی کرد؛ نمایشی از قدرت و هم‌زمان عقب‌ماندگی که فقط گریه، شعار و مجیزگویی به مجتبی خامنه‌ای به‌مثابهٔ رهبر جدید نظام سرمایه را به همراه داشت.

تورم در ایران به‌گونهٔ بی‌سابقه‌ای رشد یافته، به‌گونه‌ای که ۴۵٪ افزایش حقوق سال ۱۴۰۵ نیز نتوانسته است از فشار اقتصادی بر مردم بکاهد. جامعه پس از جنگ ۴۰ روزه، به روال پیش از جنگ بازمی‌گردد. گاهی صدای انفجار و پرتاب موشک به گوش می‌رسد، اما هراس اولیه از بین رفته است. پس از جنگ، شاهد اعتراضاتی در جنوب ایران و از سوی بازنشستگان بودیم، اگرچه گستردگی آن به سطح پیشین نرسید، اما خواست‌های طبقات فرودست در حال برخاستن و متشکل‌شدن است.

بورژوازی ایران ممکن است با جنگ‌ها و تخاصمات دیگری روبرو شود، اما وظیفهٔ کمونیست‌ها و جنبش کارگری، نه حفظ یا تأیید رژیم حاکم، بلکه سازماندهی و ایجاد آمادگی برای تعیین سرنوشت نهایی با آن است. فقط این قوای طبقاتی می‌توانند سرنوشتی غیر از روندی که در نزدیک به صد سال گذشته تا روی کار آمدن سرمایه‌داری به آن شکل داده شده، رقم بزنند. بدون خواستِ سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و همچنین مبارزه علیه تجاوز امپریالیستی، امکان استقلال نیروی کمونیستی در ایران کاملاً از بین خواهد رفت. در شرایط کنونی که جنبش کمونیستی پراکنده است، سازش مستقیم یا غیرمستقیم با امپریالیست‌ها، اسرائیلی‌ها، و رژیم ایران، آن را به زائدهٔ دولت‌های امپریالیستی و مرتجعین، رژیم اسرائیلی و رژیم ایران تبدیل خواهد کرد. به‌جای چشم‌داشت به کمک‌های سرمایه‌داری خارجی و داخلی، تکیه بر نیروی کارگران و زحمتکشان، همان مسیر واقعی است که تاریخ را می‌سازد و ما را از افتادن به دام‌های سرمایه‌داری می‌رهاند. سازوکار پیشروی جنبش، که حتی در شرایط سخت کنونی مدیران سرمایه را از کارخانه‌ها می‌گريزاند، سازماندهی و تشکل است: حزب کمونیست و کمک به تشکلات مستقل کارگری و زحمتکشان جامعه. سازماندهی جنبش کارگری و زحمتکشان ایران، بدون داشتن یک برنامهٔ دقیق در عرصه‌های طبقاتی – اعم از اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی و نظامی – عملاً امکان‌پذیر نیست. به‌همین دلیل، متحدشدن جنبش کارگری‐کمونیستی برای ایجاد حزب، قدم اول در راه هرگونه مبارزهٔ عینی است که در برابر ماست.

مهران پیامی

رنجبر ۲۵٦Download
رنجبر ۲۵۵Download
رنجبر - ۲۵۴Download
رنجبر ۲۵٣Download
رنجبر ۲۵٢Download
رنجبر ۲۵١Download
رنجبر ۲۵۰Download
رنجبر ۲۴٩Download
رنجبر ۲۴٨Download
رنجبر ۲۴٧Download
٢٤٦Download
©2026 www.ranjbaran.net | Design: Newspaperly WordPress Theme