بحث «آلترناتیو کارگری» زمانی معنا پیدا میکند که از یک شعار سیاسی فراتر برود و به این پرسش پاسخ دهد: طبقهٔ کارگر در برابر نظم موجود چه چیزی را میتواند جایگزین کند؟
صرفِ مخالفت با جمهوری اسلامی، مخالفت با جنگ یا دفاع از آزادیهای سیاسی، بهتنهایی آلترناتیو نمیسازد. آلترناتیو زمانی شکل میگیرد که طبقهٔ کارگر بتواند منافع روزمره و تاریخی خود را به یک برنامهٔ سیاسی تبدیل کند و برای تحقق آن نیرویی سازمانیافته بسازد.
مسئله فقط این نیست که چه کسی حکومت میکند؛ مسئله این است که چه کسی بر ثروت، تولید و تصمیمگیری اجتماعی کنترل دارد.
سوسیالیسم را باید از زندگی واقعی شروع کرد.
وقتی به کارگری که دستمزدش کفاف زندگی را نمیدهد، اجارهخانهٔ سنگین میپردازد و امنیت شغلی ندارد میگوییم «سوسیالیسم»، طبیعی است بپرسد: سوسیالیسم برای من چه معنایی دارد؟
پاسخ باید از همان زندگی روزمره شروع شود: چرا کسی که تولید میکند، نباید دربارهٔ شرایط کار، دستمزد، ساعات کار و آیندهٔ محل کارش قدرت تصمیمگیری داشته باشد؟ چرا مسکن باید وسیلهٔ سودآوری باشد، وقتی میلیونها نفر از داشتن خانهٔ مناسب محروماند؟ چرا آموزش و درمان باید به توانایی مالی افراد وابسته باشند؟ چرا افزایش بهرهوری و پیشرفت تکنولوژی باید به سود بیشتر سرمایهدار تبدیل شود، نه به کاهش ساعات کار و افزایش زمان آزاد انسان؟
در اینجا سوسیالیسم دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست. سوسیالیسم یعنی ثروتی که جامعه تولید میکند، در خدمت نیازهای جامعه قرار بگیرد، نه در خدمت سود اقلیتی که مالک سرمایه است.
آلترناتیو کارگری باید هم «نان» داشته باشد و هم «قدرت»؛ یعنی آلترناتیو کارگری نمیتواند فقط به مطالبات اقتصادی محدود شود. افزایش دستمزد، قرارداد دائم، بیمه، کاهش ساعات کار و امنیت شغلی ضروریاند؛ اما اگر کارگر قدرت سیاسی و سازمانیافته نداشته باشد، حتی دستاوردهای اقتصادی نیز قابل پسگرفتناند.
از طرف دیگر، آزادی سیاسی بدون عدالت اقتصادی ناقص است. آزادی تشکل زمانی معنا دارد که کارگران بتوانند مستقل سازمان پیدا کنند. دموکراسی زمانی عمیق میشود که مردم علاوه بر انتخاب دولت، دربارهٔ شرایط تولید و زندگی خود نیز قدرت داشته باشند.
بنابراین آلترناتیو کارگری باید دموکراسی سیاسی را با دموکراسی اقتصادی پیوند بزند. شوراها و تشکلهای مستقل کارگری در اینجا فقط ابزار اعتراض نیستند؛ میتوانند مدرسهٔ قدرت اجتماعی کارگران باشند: جایی که کارگران یاد میگیرند دربارهٔ دستمزد، قرارداد، ایمنی، تولید و مدیریت محل کار خود تصمیم بگیرند.
مسئلهٔ مالکیت را نمیتوان کنار گذاشت، چرا که تفاوت اساسی آلترناتیو کارگری با بسیاری از آلترناتیوهای موجود، مسئلهٔ مالکیت است. اگر پس از تغییر حکومت، بانکها، صنایع بزرگ، منابع طبیعی و زیرساختهای اصلی همچنان تحت منطق سود خصوصی باقی بمانند، بخش بزرگی از مناسبات طبقاتی تغییر نکرده است.
اما سوسیالیسم نیز نباید با «دولتی کردن همهچیز» یکی گرفته شود. مالکیت اجتماعی زمانی معنا دارد که همراه با کنترل و مشارکت دموکراتیک کارگران و جامعه باشد. کارخانهای که متعلق به جامعه است، نباید صرفاً از بالا توسط دولت اداره شود؛ کسانی که در آن کار میکنند و جامعهای که از تولید آن استفاده میکند باید در تصمیمگیری دربارهٔ آن نقش واقعی داشته باشند.
سوسیالیسم امروز باید برای نسل جدید قابل لمس باشد، چون طبقهٔ کارگر امروز فقط کارگر کارخانه نیست. راننده، پیک، پرستار، معلم، کارمند موقت، نیروی پروژهای، برنامهنویس، پژوهشگر و میلیونها نیروی خدماتی نیز، با وجود تفاوتهای شغلی، در یک نقطه مشترکاند: برای زندگی مجبورند نیروی کار خود را بفروشند.
بهخصوص برای جوانان، سوسیالیسم باید با مسائلی مثل مسکن، زمان، امنیت شغلی، آموزش، درمان و آینده حرف بزند. سؤال این نیست که چگونه میتوانیم مردم را با واژهٔ «سوسیالیسم» همراه کنیم؛ سؤال این است که چگونه میتوانیم نشان دهیم بسیاری از مشکلاتی که هر روز تجربه میکنند، ریشهٔ مشترکی دارند و یک راهحل جمعی نیز برای آنها وجود دارد.
سوسیالیسم یعنی مسکن حق باشد، نه کالای سوداگرانه؛ آموزش و درمان حق اجتماعی باشند، نه امتیاز طبقاتی؛ تکنولوژی زمان انسان را آزاد کند، نه اینکه استثمار را شدیدتر کند؛ و کار برای زندگی باشد، نه زندگی برای کار.
آلترناتیو کارگری نباید فقط علیه جمهوری اسلامی تعریف شود، زیرا یکی از خطرهای جدی این است که تمام هویت سیاسی چپ به «سرنگونی» تقلیل پیدا کند. مبارزه با استبداد ضروری است، اما اگر ندانیم بعد از تغییر سیاسی چه مناسبات اقتصادی و اجتماعیای باید ساخته شود، خلأ قدرت میتواند توسط نیروهایی پر شود که با وجود مخالفت با جمهوری اسلامی، منافع طبقاتی کاملاً متفاوتی دارند.
کارگر و سرمایهدار ممکن است در مخالفت با یک حکومت مستبد موقتاً در یک جبهه قرار بگیرند، اما دربارهٔ آیندهٔ اقتصاد، مالکیت و قدرت اجتماعی الزاماً منافع مشترکی ندارند. بنابراین آلترناتیو کارگری باید روشن کند که هدف فقط تغییر دولت نیست؛ تغییر مناسبات قدرت نیز هست.
پیش به سوی دوری از اعتراض پراکنده و تمرکز بر قدرت سازمانیافته؛ چون مکرراً میدانیم که هیچ آلترناتیوی بدون سازمان ساخته نمیشود. اعتراض میتواند حکومت را عقب براند، اما برای ساختن جامعهای دیگر کافی نیست. مبارزات صنفی باید به سازمانیابی پایدار، همبستگی میان بخشهای مختلف طبقهٔ کارگر و در نهایت به قدرت سیاسی مستقل این طبقه پیوند بخورد.
وظیفهٔ چپ این نیست که به جای کارگران تصمیم بگیرد؛ وظیفهاش کمک به ایجاد شرایطی است که کارگران بتوانند خودشان به یک نیروی سیاسی مستقل تبدیل شوند.
از این منظر، آلترناتیو کارگری یک پروژهٔ فوری برای معرفی «دولت آینده» نیست؛ یک فرایند ساختن قدرت از پایین است. آلترناتیو کارگری باید بتواند میان مبارزات امروز و افق سوسیالیستی فردا پل بزند.
کارگر باید بتواند بفهمد که دستمزد پایین، اجارهٔ سنگین، قرارداد موقت، بیکاری، فقدان تشکل و استبداد سیاسی مسائل جداگانهای نیستند؛ اینها در یک ساختار اجتماعی و اقتصادی به یکدیگر متصلاند. و مهمتر اینکه باید بتواند ببیند راه تغییر نیز از دل سازمانیابی خود او میگذرد.
سوسیالیسم اگر قرار است دوباره به یک نیروی اجتماعی تبدیل شود، نباید فقط دربارهٔ جامعهای باشد که روزی در آینده ساخته خواهد شد. باید در مبارزات امروز قابل مشاهده باشد: در حق تشکل، در افزایش دستمزد، در کاهش ساعات کار، در مبارزه برای مسکن و درمان و آموزش همگانی، در کنترل کارگران بر محل کار و در گسترش دموکراسی از پایین.
ت. لواسانی