اوضاع «نه جنگ، نه صلح» به سود اکثریت عظیم مردم ایران نیست. در عین حال، خاتمه دادن به تجاوز، خروج کلیه نیروهای امپریالیستی از منطقه، خروج اسرائیل از مناطق اشغالی و ایجاد کشور مستقل فلسطین، اهداف استراتژیکی هستند که زمان طولانیتر و تغییرات اساسی اجتماعی در سطح جهانی، منطقهای و کشوری را طلب میکنند.
درست است که حاکمیت فاشیستی در کاخ سفید و سلطه نتانیاهوی نسلکش در اسرائیل — همراه با عملکرد جنایتکارانه آنها در غزه و ایران، کودککشی و تروریسم عریان — حتا حاکمیتهای سرمایهداری را هم مجبور به موضعگیری علیه آمریکا و اسرائیل کرده است؛ اما امر رهایی ریشهای و خلاص شدن از یوغ سلطه انحصارات مالی و جنگی سرمایه جهانی، نیازمند زمانی طولانیتر، سازمانیابی تودهها از پایین به رهبری طبقه کارگر و تحقق برنامه سیاسی این طبقه، یعنی انقلاب سوسیالیستی است.
حاکمیتهای کنونی نماینده طبقه سرمایهدارند. آنها برای حفظ منافع خود با امپریالیستها و انحصارات جهانی در تضادند و پرچم ملی برمیدارند، اما در مقابل جنبشهای رهاییبخش و سوسیالیسم با امپریالیسم همسو میشوند. این وضعیت یکی از مهمترین پدیدههای اجتماعی-سیاسی ایران است که باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد و درسهای لازم از آن گرفته شود. تجربه جنبش کارگری و کمونیستی ایران در صد سال گذشته، بر این حقیقت تاریخی مهر تأیید زده است.
رژیم جمهوری اسلامی که در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل در این جنگ تجاوزگرانه مقاومت کرده، هماکنون با جنبشهای عظیم کارگری و تودهای روبروست و در حل مشکلات اکثریت عظیم مردم ایران ناتوان است. این رژیم چگونه به وضعیت موجود پاسخ خواهد داد؟ آیا همچنان مانند گذشته به هرگونه سازماندهی مستقل کارگری و هرگونه فعالیت متشکل سوسیالیستی با چماق سرکوب پاسخ میدهد؟ آیا راه همسویی با سرمایه جهانی و امپریالیسم آمریکا را در پیش میگیرد؟
حمله آمریکا و اسرائیل به ایران — که با هدف پیادهکردن نقشه دیرینه تجزیه ایران و «رژیم چنج» در قالب سه حمله سراسری جنایتکارانه و قیام بورژوازی سلطنتطلب به رهبری رضا پهلوی صورت گرفت — به شکست انجامید؛ اما این جنگ بزرگترین لطمهها را به تودههای مردم ایران وارد کرده است. نه امپریالیسم و نه اسرائیل تن به شکست ندادهاند و آمریکا همچنان به فشارهای اقتصادی و محاصره دریایی ایران ادامه میدهد. نمونههای پیروزمندانهای در تاریخ تجاوزات امپریالیستی موجود است که در آنها کمونیستها با رهبری درست انقلابی، امر بدِ جنگ را به امری خوب تبدیل کردهاند.
اکنون کشور ما ایران بر سر دو راهی است. اسرائیل و آمریکا به آسانی تن به شکست نمیدهند و جناحهای مختلف حاکمیت بورژوازی ایران نیز در رقابت با یکدیگر برای تسلط بر قدرت سیاسی در تهران و تنظیم مناسبات با واشنگتن درگیرند. با توجه به این اوضاع است که پرولتاریا و سوسیالیستها باید برای گرفتن حق خود مبارزه کنند؛ چراکه در جامعه طبقاتی، حق گرفتنی است و به آسانی به دست نمیآید. در این مسیر، نقش اتحاد و تشکلیابی نیروهای پرولتاریایی، انقلابیون کارگری و فرودستان تعیینکننده است. «چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است». تحقق چنین وظیفهای نیازمند برنامهای سیاسی و مشخص بر اساس واقعیات عینی کنونی جهان، منطقه و ایران است.
امپریالیسم و تعرض آن برای ادامه سلطه بلامنازع
درک ماهیت و ویژگیهای این وضعیت تاریخی مشخص، برای هر سوسیالیستی فوقالعاده حائز اهمیت است؛ زیرا حلقه زنجیری است که در صورت در دست گرفتن محکم آن، کل زنجیره «چه باید کرد» به دست خواهد آمد. بحران چندبعدی و ساختاری سرمایهداری جهانی و تلاش مذبوحانه حاکمیت امپراتوری آمریکا برای حفظ هژمونی خود، ریشه بروز هرجومرجها و جنگهای کنونی جهان است.
سرمایهداری جهانی و در رأس آن امپریالیسم آمریکا (و نماینده سیاسی آن در کاخ سفید، ترامپ) در مراسم تأسیس آمریکا، علاوه بر دفاع از جنایات جنگی در غزه و ایران، رستاخیز مردم چین را — که پس از پیروزی انقلاب ۱۹۴۹ روی پای خود ایستاده و جامعه را از فقر و فلاکت نجات داده است — تعرضی سوسیالیستی و کمونیستی علیه نظام خود و جهان سرمایهداری نامید و آشکارا استراتژی محاصره و فروپاشی آن را، همانند اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، هدف قرار داد.
بدون شک آمریکا در چنین استراتژی ماجراجویانهای به هر وسیلهای دست میزند: تعرفهها را تا ۱۰۰ درصد بالا میبرد، گرینلند را متعلق به خود میداند، میخواهد کانادا را به یک ایالت آمریکایی تنزل دهد و عمان را به بمباران تهدید میکند. در این استراتژی، تسلط بر غرب آسیا (خاورمیانه) یکی از مهمترین مؤلفهها برای ادامه تسلط آمریکا بر جهان است.
خاورمیانه — که صاحبان قدرت در امپراتوری بریتانیا با مرکزیت انگلستان آن را نامگذاری کردند — منطقهای تاریخی، بسیار متنوع و متضاد، لبریز از منابع زیرزمینی و دارای هزاران قوم، فرهنگ، زبان، فرقه مذهبی و ملیت با تمدن و زیست اجتماعی چند هزار ساله است.
ایران سرزمینی با ویژگیهای برجسته همگانی است که زمینههای مشترکی با کل منطقه دارد. با توجه به موقعیت جغرافیایی، جمعیت نزدیک به ۱۰۰ میلیونی، و برخورداری از نیروی کار باشعور، ماهر و بااستعداد، ایران «شاهحلقه»ای است که همچنان محل جدال و رقابتهای امپریالیستی، انحصارات مالی و مجتمعهای نظامی جهان به شمار میرود؛ حلقهای استراتژیک که در صفآرایی و سلطه بر جهان کنونی، نقش تعیینکنندهای در حفظ هژمونی ایفا میکند.
جامعه سرمایهداری و بحرانزده کنونی ایران، خود مشتی از خرمن جهانی اقتصاد نئولیبرالیستی است که دست پنهان بازار همراه با مشت آهنین سرکوب توانسته است ضمن ایجاد بورژوازی حاکم، گورکنان خود یعنی جنبش کارگری و کمونیستی را نیز به وجود آورد. حاکمیت مطلقه سیاسی در بیش از صد سال گذشته، با پشتکردن به آرمانهای انقلاب مشروطیت و زیر پرچم ضدیت با کارگران و سوسیالیسم، دیکتاتوری مطلقه و فردی را مستقر کرده است. در نتیجه، امروز ما در برابر تجاوزات آمریکا و اسرائیل با جامعهای مواجه هستیم که مردم آن در فلاکت و زیر خط فقر به سر میبرند.
درماندگی کل نمایندگان بورژوازی ایران — از سلطنتطلبها گرفته تا لیبرالها و اصولگراها — ناشی از برافراشتن پرچم ژنده سرمایهداری است. پرچمی که تا کنون نتوانسته نقش بازدارندگی ایفا کند و در آینده نیز نخواهد توانست. در جنگ تجاوزگرانه کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ترامپ بر اساس ناتوانی همین طبقه حاکم، تضادهای درونی آن و حاکمیت اقتصاد سرمایهداری وابسته (با ویژگیهای رانتخواری و نظامیگری)، هنوز به تغییر رفتار بورژوازی حاکم دل بسته است.
درست با حرکت از این واقعیات تاریخی و شرایط بحران ساختاری کنونی است که مسئولیت طبقه کارگر ایران و احزاب و سازمانهایی که خود را بخشی از رستاخیز این طبقه میدانند، مشخص میشود. بورژوازی ایران در دوران انحصارات عظیم مالی و مجتمعهای صنعتی پا به صحنه اجتماعی گذاشت و هرگز توانایی ایجاد جامعهای شبیه به اروپا را نداشته و ندارد. تنها سوسیالیسم راه نجات است.
کجاست آن حزب کمونیست متحد و سراسری که از میان احزاب موجود کارگری، آشکارا و بدون هیچگونه پردهپوشی، اراده تاریخی پرولتری را برای تحقق وظیفه براندازی نظام سرمایهداری، به زیر کشیدن قدرت سیاسی طبقه بورژوازی و جایگزینی طبقه کارگر محقق سازد؟
کجاست حزبی که بتواند به نیازمندیهای طبقه کارگر و تودههای مردم ایران بر اساس شرایط مشخص جامعه در مبارزه علیه ارتجاع داخلی، بورژوازی حاکم، امپریالیسم آمریکا، اسرائیل تجاوزگر و دستنشاندگان آنها پاسخ دهد و برای پیروزی برنامه سیاسی طبقه کارگر مبارزه کند؟
کجاست حزب کمونیستی که پرچم انترناسیونالیستی را برافرازد، شعار «کارگران و خلقهای جهان متحد شوید» را پیشاپیش صفوف خود به اهتزاز درآورد و همراه با دیگر جنبشها و احزاب کارگری و کمونیستی، برای جهانی خالی از جنگ، ستم و امپریالیسم و برای استقرار سوسیالیسم مبارزه کند؟
در دورانی که طبقه سرمایهدار در طول حیات دو قرنی خود جهان را به لبه پرتگاه سوق داده و میلیاردها انسان را به بردگانی برای یک لقمه نان تبدیل کرده است؛ در دورانی که تودهها در جهان و بهویژه در ایران بهشدت معترضاند و برای تغییر وضعیت ستمدیدگی و استثمار خود توسط اقلیتی کوچک دست به اعتصاب و اعتراض میزنند؛ و در دورانی که دهها تشکل پراکنده سوسیالیستی فعالاند و در تمام پیامهایشان از اتحاد عمل پایدار سخن میگویند، رفع این کمبود امری مبرم و عاجل است.
وظیفه امروز، مبارزه برای ایجاد حزبی از جنس خودِ طبقه کارگر، با استخوانبندی کارگری و تربیت کادرهای پیشرو است؛ کادرهایی که به سازماندهی تودهها بپردازند، تئوریهای انقلابی رهایی را با شرایط مشخص پیوند زنند و نیروی لایزال تودهها را به لشکری متحد، متشکل، آگاه و شکستناپذیر علیه اقلیت سرمایهدار رانتخوار و نئولیبرال تبدیل کنند.
اوضاع برای حرکت به سوی یگانگی کمونیستها مساعد است
خیزشهای تودهای در دو دهه گذشته و اعتصابات و مبارزات طبقه کارگر در ایران، شرایط ذهنی را برای سازمانیابی و اتحاد بیشتر سوسیالیستها فراهم ساخته است. اوضاع برای متحد شدن هر روز بهتر میشود. جوانان کمونیست باید با نسلهای پیشین همراه و همسو شوند، تجربه آنها را با انرژی و شادابی خود پیوند زنند و آن را به نیرو تبدیل کنند.
بیش از صد سال است که کمونیسم علمی به عنوان تئوری راهنما برای رهایی ستمدیدگان و استثمارشوندگان به ایران آمده و نقشی تعیینکننده در عمل و اندیشه برای شکلدادن به جامعهای ایفا کرده که در آن «هیچبودگان همه چیز گردند».
سه وظیفه اصلی برای اتحاد پایدار کمونیستها تا رسیدن به حزبی سراسری و واحد در برابر ما قرار دارد:
اول:
مبارزه طبقاتی و آگاهی طبقاتی پرولتری را در سرلوحه امور قرار دهیم. از اصل اساسی ماتریالیسم تاریخی — که تودهها سازندگان واقعی تاریخاند — حرکت کنیم، اصول کمونیسم را با شرایط مشخص تلفیق دهیم و از هرگونه رویزیونیسم در اصول، اپورتونیسم در سیاست، و لیبرالیسم در تشکیلات و سبک کار دوری جوییم.
دوم:
«چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است». با تمام توان به تقویت جنبش کارگری و ایجاد تشکل سراسری در ایران بپردازیم. در درون جنبش کارگری، به دور از هرگونه سکتاریسم و خودمرکزبینی، با تمامی گرایشهای سوسیالیستی و کمونیستی بر اساس نیازها و خواستهای کارگران همکاری کنیم و از حرکات فرقهگرایانه دوری گزینیم.
سوم:
از خواست تودهها حرکت کنیم و از هژمونیطلبی بوروکراتیک بپرهیزیم. درستی و نادرستی سیاستهای خود را با معیار پذیرش آنها از سوی تودهها بسنجیم. از جنبشهای عملی و اجتماعی با تمام نیرو پشتیبانی کرده و برای پرورش کادرهایی که استخوانبندی این جنبشها را تشکیل میدهند — با پیروی از پیوند تودهای به عنوان بهترین اصل مخفیکاری در شرایط امنیتی کنونی — مبارزه کنیم.
موارد زیر محتوای اساسیترین خواستهای تودههاست:
- جنبش علیه جنگ تجاوزگرانه امپریالیسم آمریکا و اسرائیل
- جنبش علیه فقر و فلاکت و برای تأمین معیشت تودههای میلیونی
- جنبش برای تأمین مسکن
- جنبش برای بهداشت و درمان رایگان
- جنبش برای آموزش همگانی و رایگان
- جنبش برای رهایی زنان از تبعیض و ستم
- جنبش برای حقوق برابر در ایران چندملیتی
- جنبش برای ایرانی سبز و حفاظت از محیطزیست
مرگ بر امپریالیسم!
سرنگون باد نظام سرمایهداری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم!محسن رضوانی